گزارش بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب-1

بی تاب نمایشگاه کتاب هستم. سال گذشته بقدری از شرکت در نمایشگاه لذت بردم که هروقت خسته و درمانده میشوم، لحظه ای چشمانم را میبندم و هیاهوی نمایشگاه در میان مردمانی بافرهنگ و تشنه دانستن بیشتر را به خاطر میآورم. قلبم آرام میشود. نسل نواندیش پیشنهاد کرده تمام ده روز نمایشگاه در کنارشان باشم، […]
گزارش بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب-2

بخش اول ساعت یازده و نیم شده است. به سوی غرفه نسل نواندیش میروم. چه غلغله ای است. به همکاران عزیز نسل نواندیش چاق سلامتی میکنم که شما یکی یکی، دو تا دوتا و حتی سه تا سه تا از راه میرسید: دوست عزیزی از دانمارک که هیجانزده از تجربیاتش در مورد زندگی مثل […]
گزارش بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب-3

بخش اول بخش دوم آقای وثوقی، مدرس NLP کنار دستم ایستاده است. هر کدام یک دسته کتاب مغناطیس پول کنار دستمان گذاشتهایم و میفروشیم. یکی او میفروشد و یکی من. انگار با هم مسابقه گذاشتهایم. چه مزه ای دارد. چه هیجانی دارد. کم مانده است بعد از فروش هر کتاب، محکم دستهای مان را بهم […]
کمد پاییزی گیس گلابتون

من دو دسته لباس دارم: لباس تابستانی و لباس زمستانی. وقتی هوا گرم میشود لباسهای تابستانی را دم دست میگذارم و وقتی هوا سرد میشود لباسهای تابستانی را جمع میکنم و در یک بقچه زیپدار (اسم دقیقش نمیدونم چیه. از این پارچهایها، رنگی رنگیها) قرار میدهم و لباسهای زمستانی را بیرون میآورم. پارسال هول […]