اصفهون، نصف جهون-2

بخش اول را اینجا بخوانید چهارشنبه آقای شوشو به قدری خسته بود که برای نماز صبح هم بیدار نشد. راه اصفهان کویری است. من از کودکی مسافر جاده های ایران بوده ام. می دانم که بهتر است آفتاب نزده به جاده کویری زد تا گرمازده نشوی. ولی آقای شوشو ساعت یک صبح خوابیده بود و […]
اصفهون، نصف جهون-3

بخش اول را اینجا بخوانید بخش دوم را اینجا بخوانید پنجشنبه صبح باز هم از شدت ذوق زدگی از ساعت هفت بیدار بودم و نمی دانستم که با ذوق مرگی ام چه بکنم! سر ساعت نه صبح در میدان نقش جهان بودیم. اول مسجد شاه. وسط مسجد، زیر قبه یک موزاییک سیاه وجود دارد. اگر […]
اصفهون، نصف جهون-4

بخش اول را اینجا بخوانید بخش دوم را اینجا بخوانید بخش سوم را اینجا بخوانید با دستانی پر از خرید به هتل برگشتیم. ساعت چند است؟ دو بعداز ظهر! یعنی من و آقای شوشو پنج ساعت در میدان نقش جهان بودیم. اصلا گذشت زمان را هم حس نکردیم. دوش گرفتیم و لباس عوض کردیم و […]
اصفهون، نصف جهون-5

بخش اول را اینجا بخوانید بخش دوم را اینجا بخوانید بخش سوم را اینجا بخوانید بخش چهارم را اینجا بخوانید جـــــمــــعـــــــه صبح که بیدار شدم، موضوع برایم واضح و روشن شده بود. دیدم که آقای شوشو بعداز ناهار و پس از تلفن به پسر، شروع به بدقلقی کرده و اصرار به خرید داشت. شاید دچار […]