دختر افغانی من-2

بخش اول را اینجا بخوانید او یک دختر باهوش داشت. همان که در دوماهگی یتیم شده بود. چه دختر باهوش، مودب و مسئولی بود. از دختران همسن خود، خیلی خیلی بهتر. بعضی از خانم دکترها در هنگام کشیک به بیمارستان می آوردند. بویژه آنها که بچه های خیلی کوچک و شیرخوار داشتند. این دختر باهوش […]
دارم عادتهای خوبی کسب می کنم-1

دارم عادتهای خوبی در خودم ایجاد میکنم. همانطور که قبلاً برای شما نوشتم، چند ماه اخیر مجبور شدم روال ده دوازده ساله زندگیام را عوض کنم. هنوز زندگیام کاملاً روی غلتک نیفتاده، ولی تعداد روزهای هفته که شادمان و خوشحالم دارد کم کم زیاد میشود. صبح ساعت هفت بیدار میشوم، بدون زنگ ساعت. خیال […]
دارم عادتهای خوبی کسب می کنم-2

دارم عادتهای خوبی کسب می کنم-1 وسایل و قابلمه غذایم را برمی دارم و به دفتر میروم. معمولاً هشت و نیم و قبل از منشیام، در دفتر هستم. به عنوان یک کارآفرین بخوبی می دانم قرار است پرانگیزهترین فرد دفترم، خودم باشم. بنابراین معمولاً زودتر از کارمندم در دفتر حاضر میشوم. در حال حاضر که […]
گیس گلابتون به سیرک میرود!-1

یک سیرک به رودهن آمده، آن هم در چند قدمی خانه ما. دیدن چادر سیرک مرا به سالهای دور برد: حدود چهل سال پیش سیرک بزرگ اروپا به ایران آمد و مدتی مهمان شهر تهران بود. نمیدانم آیا به شهرهای دیگر هم رفت یا خیر. بچه بودم. فکر کنم ده سال داشتم. یادم هست […]