با زندگی کشتی میگیرم!

این نوشته قبل از تعطیلات سه روزه خرداد نوشته بودم… اوضاع خیلی بیریخت بود و به این تعطیلات سه روزه شدیداً نیاز داشتم. با زندگی کشتی میگیرم! گفته بودم دارم شیوه زندگیام را بکلی تغییر میدهم؟ ساعت بیدار شدن، ریتم کار کردن، شیوه کار کردن؟ · اولین قدم را برداشتم: روزی هشت […]
سه روز تعطیلات خرداد 94

عجب تعطیلاتی بود. به به! با توجه به پست قبلی که نوشته بودم چطوری دارم با زندگی کشتی میگیرم، خیلی نیاز به این تعطیلات داشتم. از اول هفته با دوستان مان، رامین و نهال تماس گرفتیم و پرسیدیم میتوانند روز چهارشنبه سمت ما بیایند؟ خیال داشتیم بساط پیک نیک را در جایی دنج و […]
روز کنکور پسر

بالاخره از راه رسید. کنکور را می گویم. جوان کنکوری داشته باشید، می دانید چه روزی است. من خدا خدا میکردم حوزه امتحانی در رودهن باشد، ولی پسر دوست داشت در تهران امتحان بدهد و میگفت: ما باید در همان حوزه اولی امتحان بدهیم. من میگفتم: وقتی ما خانه مان را عوض کردهایم، حتماً حوزه […]
یک اعتراف بزرگ!

در طول تعطیلات متوجه یک تناقض فکری بزرگ در خودم شدم. خیال دارم این تناقض را رها کنم. آن را اینجا می نویسم و اعتراف می کنم، زیرا هربار می نویسم، گره ای بزرگ از زندگی ام باز می شود. من به قدرت “قلم” اعتقاد دارم. خدا در قرآن به “قلم” قسم خورده است. هرچند […]