ساری- کیاسر- باداب سورت-1

دلم می‌خواست آخر هفته به جایی برویم که تا به حال نرفته‌ایم. یک مکان خاص مورد نظرم است. وقتی آنجا را به آقای شوشو معرفی کردم، گفت: احساس خوبی نسبت به این سفر ندارد. همانطور که میدانید همسرم در سفر بسیار محتاط است و فقط به جاهایی می‌رود که از مقبولیت آن اطمینان کامل داشته […]

ساری- کیاسر- باداب سورت-2

(بخش اول را اینجا بخوانید) پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۳ آقای شوشو از ذوق سفر از ساعت چهار صبح بیدار بود. مرا ساعت پنج صبح بیدار کرد. جمع و جور کردیم و ساعت شش صبح راه افتادیم. تصور کنید در جاده باشید و پیش چشمتان آفتاب طلوع کند… آسمان اول نقره‌ای می‌شود، بعد نارنجی و سپس […]

ساری- کیاسر- باداب سورت-3

(بخش قبلی سفر را اینجا بخوانید) بعد از ناهار گفتم: می‌خواهم بخوابم . آقای شوشو گفت: من می‌خواهم به جنگل بروم ! خدای من! یعنی ساعت بیولوژیک دو نفر این همه فرق می‌کند؟ چنان وا رفتم که دلش برای من سوخت. گفت: خب… بریم بخوابیم . –        اگر تو خوابت نیاید که عمرا نمی‌گذاری من […]

ساری- کیاسر- باداب سورت-4

(بخش قبلی سفر را اینجا بخوانید) جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳ شب چنان خوابیدیم که انگار یک جفت خرس به خواب زمستانی فرو رفته‌اند. همانطور که تعریف کردم من یک بار از روی تخت به زمین افتادم. گویا پتوی دونفره را مرتب از روی آقای شوشو می‌کشیدم و همه آن را دور خودم می‌پیچیدم. آن طلفک […]