گردشگری با تب و اعمال شاقه!

از وسطهای هفته شروع به نق نق کردم که «هیچ جا مرا نمیبری. کپک زدم تو خونه. روزی دوازده ساعت دارم بیرون از خانه کار میکنم، آخر هفته هم دنبال خریدهای خانه میدویم. من این هفته میخواهم به دامن طبیعت بروم.» بیچاره آقای شوشو حرفی نداشت. میداند من به خاطر پسر، ساعات کاری بیرون […]
گیس گلابتون در سفر!

آدمهای موفق، دکمه خاموش و روشن دارند! یعنی میدانند چه موقع باید دست از کار بکشند و استراحت کنند و پس از اینکه شارژ و سرحال شدند، دوباره مشغول به کار شدند . من هم دکمه خاموش و روشن داشتم. یعنی همه هفته، دور از جان همه، مثل یابو کار میکردم، ولی یک روز […]
چالوس اردیبهشت ۱۳۹۳

دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ساعت چهار و نیم صبح از خواب بیدار شدیم و ساعت پنج صبح به جاده زدیم. جاده خلوت بود. سفری خاطره انگیز به نرمی و با آرامش آغاز شد . صبحانه را در «آبی» خوردیم. جای شما خالی، نیمروی پر و پیمان، خامه و عسل. من میخوردم و با یادآوری کارهای […]
سه روز تعطیلی خرداد ۱۳۹۳

دختر عمهای دارم که فکر میکنم روح مارکوپولو در جسم زنانه او حلول کرده است. به همه جا سفر کرده، البته گویا هنوز قطب جنوب را ندیده است. حتی داشتن یک دختر کوچولو هم او را خانهنشین نکرده است. او تلفن کرد و گفت: «میخواهیم به دیدن یک دریاچه و رودخانه برویم.» موبایل قطع و […]