حال مریضم خوب است:)

بخیر گذشت! حال مریضم خوب است. بیماری اش هم مسئله کوچکی است. ولی مردم و زنده شدم تا جواب پاتولوژی آماده شد. امروز خودم به در اتاق تک تک اساتید رفتم، در کوبیدم و پافشاری کردم که همین امروز تکلیف بیمارم معلوم بشود. آخیش… جواب خوب بود. به بیمارم تلفن کردم و گفتم: “مژده بده […]
در مولودی امام رضا چه گذشت؟

سر خیابان ما یک سرای محله وجود دارد: سرای محله آسمانها. یکشنبه سری به آنجا زدم و با آقای فرزاد، صحبت کردم. آقای فرزاد به روی گشاده استقبال کرد و پیشنهاد داد سه شنبه، تولد امام رضا، کتاب را معرفی کنم. می خواست نیم ساعت وقت سخنرانی برای من بگذارد! گفتم: “جانم! من که سخنران […]
کار و کار و کار بعد خواب و خواب و خواب!

روز جمعه من و آقای شوشو از ساعت ده صبح تا پنج بعدازظهر برای خرید به بازار بزرگ تهران رفتیم. برای داروخانه خمیردندان، پودر سوسک، طعمه موش و…خریدیم. من هم از کوچه مروی دل سیر لوازم آرایش و از بازار رضا روپوش و لباس خانه خریدم. بعد به چهارراه جمهوری رفتیم و دستگاه فشارخون، دستگاه […]
یلدای شما مبارک!-1

جای شما خالی، ما دیشب یلدای خود را برگزار کردیم. آن هم بدون آنکه یادمان باشد شب یلداست! ماجرا از این قرار بود که ساعت ده صبح از خواب بیدار شدیم. جوری خوابیده بودیم که انگار چند روز چشم روی هم نگذاشته بودیم. من که وقتی توانستم چشمانم را به زحمت باز کنم، اولین جمله […]