چرا سخنرانی را دوست دارم، ولی از آن می ترسم؟-2

بخش اول را اینجا بخوانید حالا چرا این همه از صحبت کردن از جلوی جمع می ترسم. در دانشگاه دو دفعه کنفرانس داشتم. یک بار در مورد بیماری هپاتیت و دیگری در مورد بیماری جذام. این کنفرانس ها کار درسی ما محسوب می شد. نمره کنفرانس، امتحان کتبی و شفاهی روی هم، نمره آخر ترم […]
انتخاب گروه برگزارکننده سمینار

امروز خواهش کرده بودم دوستانی که علاقه مندند در برپایی سمینار کمک کنند، قدم رنجه کنند و به مطب من بیایند. پروین جون، سمانه جون، سمیه جون، نجوا جون، فاطمه جون و الناز جون لطف کردند و برای کمک داوطلب شدند. امروز، روز سختی بود. در بیمارستان یک بیمار با خونریزی شدید داشتم. فکر می […]
حال مریضم خوب است:)

بخیر گذشت! حال مریضم خوب است. بیماری اش هم مسئله کوچکی است. ولی مردم و زنده شدم تا جواب پاتولوژی آماده شد. امروز خودم به در اتاق تک تک اساتید رفتم، در کوبیدم و پافشاری کردم که همین امروز تکلیف بیمارم معلوم بشود. آخیش… جواب خوب بود. به بیمارم تلفن کردم و گفتم: “مژده بده […]
در مولودی امام رضا چه گذشت؟

سر خیابان ما یک سرای محله وجود دارد: سرای محله آسمانها. یکشنبه سری به آنجا زدم و با آقای فرزاد، صحبت کردم. آقای فرزاد به روی گشاده استقبال کرد و پیشنهاد داد سه شنبه، تولد امام رضا، کتاب را معرفی کنم. می خواست نیم ساعت وقت سخنرانی برای من بگذارد! گفتم: “جانم! من که سخنران […]