آتنا می‌تازد!

  جمعه یازدهم خرداد 1397 شش صبح بیدار شدم. ماهی یخ زده را از فریزر درآوردم و بیرون گذاشتم تا یخ آن آب شود. دوباره به زیر پتوی گرم و نرم برگشتم. تا هشت صبح این دنده و آن دنده شدم. دیر خوابیده بودم و خسته بودم، ولی خوابم نمی‌برد. بالاخره ساعت هشت از تقلای […]

خانواده ناتنی آسان نیست! اصلا!

سلام گیس گلابتون عزیزم مطمئنم هرگز خبر نداری که شبها با تو می خوابم و تو برای من الگویی هستی که بهم امید می دی که شاید من هم در زندگی متاهلی خودم در نقش یک مادر ناتنی یک روزی موفق و راضی خواهم بود. من در سمینار زنان جذاب شرکت نخواهم کرد چون همیشه […]

جلف و سبکسر باشیم؟!

سلام گیسو جان من در ثبت نام برای این همایش شکی دارم که دوست دارم با شما مطرحش کنم.  من یک دختر مجرد 34 ساله ام که دانشجوی مقطع دکتری ام. فکر می کنم که اگه توی همچین همایشی یا همایش های مشابه شرکت کنم نشون دهنده ضعف منه انگار که این قدر بدبختم که […]

ترسیده بودم… حسابی!

سال گذشته تیرماه، در مدت یک ماه کتاب «زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست…» را نوشتم. شما دوستان باسلیقه کمک کردید نام زیبایی برای آن بیابم. در طول یک سال پنج بار آن را ویرایش کردم. کتاب توسط سه نفر بازخوانی شد. به توصیه آن سه نفر بخش‌هایی از کتاب را حذف کردم. […]