آذر ۱۴۰۳

پنجشنبه اول آذر گیج بودم. کمرم درد میکرد. شب نخوابیده بودم. روز قبل کیک سیب پخته بودم، جوجهها را مرینت و خانه را گردگیری کرده بودم. وقتی بیدار شدم میز پذیرایی را چیدم: میوه و پیشدستی و کارد و چنگال. بعد میز ناهار را چیدم. صندلیهای آشپزخانه را بیرون گذاشتم تا کف آشپزخانه را جارو […]
ماجراهای گیس گلاب و ایدز

اول دسامبر روز جهانی ایدز است. قرار است این روز صرف آگاهی بخشی درباره این بیماری و رفع تبعیض علیه مبتلایان به ایدز شود. اول دسامبر ۲۰۲۴ مطابق با ۱۱ آذر ۱۴۰۳ استوری های مربوط به ایدز را آپلود کردم و به تجاربم در این زمینه فکر کردم. موقع گذراندن دوران طرح در […]
پسرعمو اشکان پر کشید…

بیمعرفت… چرا اینقدر زود رفتی؟… اشکان، پسرعموی عزیز که پنج سال جوانتر از من است. بهتر است بنویسم: پنج سال جوانتر از من بود… ۲۷ آبان ۱۴۰۳ ناغافل فوت کرد… ۶-۹ ساله که بودم در خوزستان زندگی میکردیم. از تابستانهای جهنمی خوزستان که خبر دارید. مدرسهها اواسط یا اواخر اردیبهشت تعطیل میشد. ما […]
آبان ۱۴۰۳

سهشنبه اول آبان بازهم ختم… این بار یک دوست خانوادگی که بر اثر سرطان پستان فوت کرده است. نیکو … چقدر دوستش داشتم. یک زن مهربان و قوی… خدا سومین ختم را به خیر کند… سرطان پستان که همه بدنش رو گرفته بود. صبح که از خواب بیدار شدم گردن و تمام تخته پشتم […]