اول دسامبر روز جهانی ایدز است. قرار است این روز صرف آگاهی بخشی درباره این بیماری و رفع تبعیض علیه مبتلایان به ایدز شود. اول دسامبر ۲۰۲۴ مطابق با ۱۱ آذر ۱۴۰۳ استوری های مربوط به ایدز را آپلود کردم و به تجاربم در این زمینه فکر کردم.

 

موقع گذراندن دوران طرح در بوشهر، هر بار که کشیک بودم بخش اطفال درخواست می‌کرد برای کودک آلوده به ویروس ایدز شنتی بگذارم، کت داونی انجام بدهم و خلاصه عملیاتی روی او انجام بدهم که در معرض ابتلا به ایدز قرار می‌گرفتم. دو تا دستکش روی‌هم می‌پوشیدم و بدون هیچ حرف و سخنی درخواست را اجرا می‌کردم. چند سال بعد متخصص اطفال فاش کرد:

 

 

بالاخره هر چه خون در بدن بیمار بود، از زخمش بیرون ریخت و او جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. اتاق عمل به سلاخ خانه شبیه شده بود. همه‌جا خون و همه‌جا گازهای خونی و حوله‌های خونی… من در میان حوضچه‌ای از خون ایستاده بودم و جوراب‌هایم خونی بود. نه فقط جوراب‌هایم، همه بدنم و همه لباس‌هایم. عینک محافظ به چشم داشتم و ماسک به‌صورت، ولی روی عینک و ماسک خونی بود. جلوی لباسم از گردن تا کمر خونی بود. خون از لایه‌های لباسم عبور کرده بود و حتی لباس‌زیرم خونی بود. خوشبختانه در طی این عملیات مفتضحانه، هیچ سوزنی انگشتم را سوراخ نکرده بود، ولی وقتی دولایه دستکش را از دستم درآوردم، دست‌هایم هم خونی بود. یعنی دستکش‌ها در طی جراحی پاره شده بودند.

مثل همیشه هیچ داروی ضدویروسی در بیمارستان نبود. من با وحشت آلوده شدن به HIV دست‌وپنجه نرم می‌کردم. جرئت نداشتم آزمایش بدهم. آن موقع آلوده شدن به ویروس مترادف با مرگ قطعی بود. یک سال گذشت تا بالاخره خودم را راضی کردم که آزمایش بدهم. جواب مثبت آزمایش به معنای پایان همه‌چیز بود: شغلم، عمرم، سلامتی‌ام، آرزوهایم … با نام مستعار آزمایش دادم و خوشبختانه جواب منفی بود.

 

 

نتوانستم بیمار را نجات بدهم ولی قسم می‌خورم حتی یک‌لحظه از ذهنم نگذشت تلاشم را قطع کنم. تا دم آخر جنگیدم. هرچند که شبیه نبرد دون کیشوت با آسیاب بادی بود.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید