جشن تولد 1402

یادتان هست روز تولد دو سال پیش، والدینم دعوت مرا قبول نکردند و گفتند کار دارند؟! اگر یادتان نمی‌آید، می‌توانید مطلب را در اینجا بخوانید: تولد 1400 آن روز از دست والدینم دلخور شدم و تصمیم گرفتم ناراحتی‌ام را نشان بدهم و مثل همیشه در دلم نریزم. همیشه رفتارشان را توجیه می‌کردم: همینه که هستن! […]

سفرنامه آنتالیا 1402

اول تا هشتم تیر 1402 تابستان برای من یعنی دریا، استخر، شنا، آفتاب، شن‌های ساحل… تابستان برای من یعنی باغ، گیلاس، آلبالو، زردآلو، حوض آب، آب‌بازی… تابستان برای من یعنی بازی و تفریح و شادی… بچه که بودم همه تابستان، بازی و تفریح و آب‌بازی بود، حالا که بزرگ‌سالم شادی‌های تابستانی‌ام به یک هفته محدود […]

سوتی‌های من

تا یکی دو هفته پیش با قاطعیت می‌گفتم: من هرگز چیزی رو گم نمی‌کنم! متأسفانه ظرف دو سه هفته اخیر این‌ها را گم کرده‌ام: 1-عینک 2-دسته‌کلید خانه 3-پادری جدیدمان من پیرچشمی دارم. از 35 سالگی برای انجام کارهای ظریف عینک می‌زنم. برای جراحی، خواندن، نوشتن، کار با موبایل، کار با کامپیوتر و حتی ظرف شستن […]

دبی – مهر 1402

ده سال از آخرین سفرمان به دبی گذشته بود. برنامه‌ای برای دبی نداشتیم، ولی به‌واسطه یک قرار کاری مجبور شدیم راهی دبی شویم. البته این اجبار خیلی به مذاقمان خوش آمده بود. قند در دلمان آب می‌شد که واااااای! دبی… شهر لاکچری و مدرن… ظرف این ده سال دوری، باید چه پیشرفتی کرده باشد. من […]