در کارگاه هدفگذاری 1396 چه گذشت؟

ساعت پنج صبح بیدار شدم. آقای شوشو که از ساعت سه صبح بیدار بود و نماز شب و قرآن می‌خواند. میز صبحانه را از شب قبل چیده بودم. چای گذاشتم. املت پنیر درست کردم. لباس پوشیدم. آرایش کردم. روز قبل موهایم را پیچیده بودم، سه شوار کشیده بودم، ولی مثل همیشه موهای جلوی سرم، به […]

جناب سرهنگ و شیخ خیاط

پدربزرگم، پدر مادرم، سرهنگ ژاندارمری بود. او در چهل سالگی با شیخ خیاط ملاقات می‌کند و در دم به او دل می‌بازد. آشفته حال روی پای شیخ می افتد و تقاضا می‌کند به شاگردی پذیرفته شود. شیخ قبول نمی‌کند. می‌گوید: “شما برای حکومتی ظالم کار می‌کنید، پس همکار ظالم هستید و خودتان هم ظالم.” فکر […]

از اینجا، آنجا و همه جا

ماه اسفند و فروردین به حرص خوردن برای افتتاح فروشگاه گذشت. ماه اردبیهشت هم به ثبت نام برای همایش و پاسخ دادن به سؤالات شما در مورد فروشگاه تازه افتتاح شده. به همین دلیل فرصت نکردم درست و حسابی خاطره نگاری کنم. نه این که ننوشته باشم ها. از اول عید تا به حال شش […]

سفری کوتاه برای اهالی سرزمین فرهنگ

چند سال اخیر، موقع نمایشگاه کتاب، یک روز در غرفه نسل نواندیش حضور پیدا می‌کنم. دیدن شما به من انرژی می‌دهد که یک سال دیگر ادامه بدهم. به طور کلی، حضور در نمایشگاه کتاب، به من حس خوبی می‌دهد. انگار در میان فرهنگ و ادب، غسل می‌بینم. آدم‌های عاشق کتاب به نمایشگاه کتاب می‌آیند. من […]