آشپزی کشنده یا خودکشی با آشپزی!

آشپزی را دوست دارم، حوصله تزئین و قرتی بازی ندارم، ولی طعم خوب غذای ایرانی را دوست دارم. به نظرم آشپزی مثل کیمیاگری است. یک دیگ پر از آب روی اجاق میگذاری. در یخچال و فریزر را باز میکنی و هر چه دم دستت میآید، برمی داری و داخل دیگ میاندازی. بعد یک کم از […]
داستان اسپاگتی

امروز مثل دوشنبههای قبل، کتاب راهنمای داستان نویسیام را کنار دستم گذاشتهام. دو سه صفحه میخوانم و یک تمرین انجام میدهم. کم کم گرم میشوم و پس از آن مینویسم و مینویسم و باز هم مینویسم. امروز هم نشستهام و دارم با قلم و کاغذ لاس میزنم . البته نه قلمی در کار است و […]
سوتیهای گیس گلابتون

همه این سوتیها فقط در یک روز اتفاق افتاده است! بفرمایید: سوتی شماره یک: عازم تهران بودم. آرام رانندگی میکردم. به موسیقی زیبا گوش میدادم. به آسمان آبی و کوههای پوشیده از برف نگاه میکردم. سپاس میگفتم. حسابی خوش بودم. پلیسی که کنار جاده ایستاده بود، مرا متوقف کرد و به سویم آمد. شیشه […]
کمدی درام در باغ گیاه شناسی

همانطور که در این پست نوشتم، مادرم در آمریکاست. خوشبختانه خواهرم در همسایگی والدینم زندگی میکند و و مراقب پدرم هست. من معمولاً ماهی یک بار به والدینم سر میزنم. ولی دلم میخواهد حالا که مادرم مسافرت است، پدرم کمتر احساس تنهایی کند. به همین دلیل تقریباً هر هفته به دیدن پدرم میروم. پنجشنبه نهم […]