سفرنامه مشهد 1395

به آقای شوشو گفتم: بیا آخر هفته یک جایی برویم. مثلاً شمال باشه. ولی دل من برای مشهد تنگ شده. بریم مشهد باشه. برویم مشهد. ولی دفعه بعدی شمال است ها. باشه؟ باشه آقای شوشو، بلیت هواپیما خرید. هتل رزرو کرد. من هم وسایل را بستم. پنجشنبه ساعت چهار صبح بیدار شدیم. خیال داشتیم […]
خانهتکانی لباسهای گیس گلابتون و آقای شوشو

جمعه هشتم بهمن، قرار بود به خرید برویم، ولی طفلک آقای شوشو… سرمای دماوند او را زمین زد و آنفولانزا گرفت. تب دار و کوفته در رختخواب افتاد. اول صبح، پیشنهاد کرد هرجوری شده به خرید برویم، چون میدانست من خیلی دلم می خواد لحافهای نو داشته باشم و ممکن است به خاطر عقب افتادن […]
بازار بزرگ، رستوران نایب، کافه نادری، روزی پر از نوستالژی

صدای مخملین مؤذن، در فضای مسجد پیچیده است. لب حوض نشستهام، کنار گلدان پر گل. نمازگزاران، برای وضو گرفتن، جلوی شیر حوض صف کشیدهاند. بیشترشان سرتاپا سیاه پوشیدهاند. محرم است دیگر. ولی بعضی جوانک های رنگی پوش، با شلوار جین پاره پاره مد روز و کوله پشتی به دوش هم در صف وضو جا دارند. […]
باغ طلایی

آقای شوشو جمعه به دیدن مادرش رفت. من هم تصمیم گرفتم به خانه-باغ والدینم بروم. ساعت هفت صبح بیدار میشوم تا کارهای سایت را انجام بدهم. آقای شوشو زیر لب غرغر میکند: – چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ – میخواهم از روز جمعهام حسابی لذت ببرم. اول صبح به سایت رسیدگی میکنم، تا در […]