بلایی که سر ماهیگیران آوردیم!

امروز خیال دارم از یکی از سوتیهای شرم آور خانواده چشمه علایی (خانواده خودم) پرده بردارم. میخواهم برای شما تعریف کنم ما چه بلایی سر ماهیگیرها آوردیم. مطمئن هستم آنها تا پایان عمر ما را به خاطر خواهند داشت و متاسفانه صلوات نثارمان نمیکنند! ده دوازه سال پیش، که هنوز مجرد بودم، همه خانواده […]
دریاچه جادو

قرار بود این هفته به تهران برویم تا آقای شوشو بتواند تبلت بخرد. ولی پایش را در کفش کرد که الا و بلا، برویم وسط طبیعت. گفت: “الان هوا خیلی خوب است. تبلت که فرار نمیکند، ولی این هوای عالی از دست میرود.” خب… کور از خدا چه میخواهد؟ یک جفت چشم بینا. او اصرار […]
دو واقعه مهم شهریورماه چیست؟

یکی از همکاران من، دختر خانم هجده سالهای است که امسال کنکور داده و قرار است به دانشگاه برود. چند روز پیش در یک دانشگاه غیرانتفاعی، مصاحبه گزینشی داشت. امروز که داستان مصاحبه را تعریف کرد، کلی خندیدیم. یک جورهایی مثل لطیفه بود. روز مصاحبه، هفدهم شهریور بود. مصاحبه گر پرسیده: در ماه شهریور […]
گاردن پارتی در چشمه اعلا

پسرعمه از هجده سالگی به آمریکا رفت. بیست و چند سال به ایران برنگشت، حتی برای یک بار. وقتی پس از سالهای طولانی به ایران برگشت، عمه ترتیبی داد که خانواده چشمه علایی مسافرت دسته جمعی به شمال داشته باشند. خدابیامرزدش. عمه کارگردان ماهر دورهمی های فامیلی بود. از وقتی از دنیا رفت هیچکس نتوانست […]