میزان غلظت سفر خونم بشدت پایین افتاده و سفرلازم شده بودم. بهترین خاطرات دوران کودکی من در جاده‌های ایران رقم خورده است. وقتی در جاده هستم آدم بزرگ درونم اجازه دارد استراحت کند. آدم بزرگی که همیشه در حال رتق و فتق امور است، از دیگران مراقبت می‌کند، برنامه می‌نویسد، جدول می‌کشد و مدام ساعت نگاه می‌کند. امسال سفر خانوادگی نداشتیم. در طول تعطیلات عید من و آقای شوشو مجبور شدیم بدوبدو به شمال برویم و برگردیم. همین و همین. پسر که هیچ! طفلک از سفر ساری سال گذشته تا الان هیچ جا نرفته بود.

 

دوشنبه 12 بهمن به آقای شوشو گفتم:

دلخور شد و بهم گفت نامرد! ولی وقایع سلسله وار آن روز گفته مرا تأیید کرد. من برای سفر یک چک لیست دارم که تقریباً برای همه سفرهای سه روزه تا یک هفته‌ای کاربرد دارد. قرار بود آقای شوشو از چک لیست سفر پرینت بگیرد. فکر می‌کردم ظهر سه شنبه چک لیست را به من می‌دهد، ولی او سه شنبه ساعت ده شب چک لیست را به من تحویل داد. قرار بود یک پرینت از آن برای پسر بگیرد که نگرفته بود. وقتی من کارم با چک لیست تمام شد و پاره‌اش کردم معلوم شد پشت چک لیست، قبض پیش پرداخت هتل پرینت شده بود. ماشااله به این همه صرف جویی! تکه‌های کاغذ را بهم چسباندیم تا برای ورود به هتل مجوز داشته باشیم. قرار بود ضدعفونی کنده دست از داروخانه بیاورد که نیاورد. من فهرست خرید سفر را دوشنبه شب نوشته بودم و تصور می‌کردم آقای شوشو تعدادی از خریدها را به پسر که خانه مانده بود می‌سپارد و بقیه را خودش ظهر انجام می‌دهد. ولی آقای شوشو ساعت نه ونیم شب سه شنبه دنبال من و پسر آمد تا سه نفری برای خرید برویم. در ضمن آقای شوشو چمدان را از بالا گنجه پایین نیاورده بود تا چمدان ببندم.

 

مچموعه این عوامل باعث شد که مجبور شویم تا نیمه شب سه شنبه بیدار بمانیم و این طرف و آن طرف بدویم تا وسایل سفرمان جمع و جور شود. من برنامه می‌نویسم و چک لیست تهیه می‌کنم تا دردسر کمتری داشته باشیم، ولی برنامه و چک لیست چه فایده دارد وقتی اجرا نشود؟

 

ادامه دارد…

 

 

دیدگاهتان را بنویسید