آقای شوشو از داروخانه به من تلفن کرد و گفت:
- برای سیزده آبان، وسایلت را جمع کن که میخواهیم به سفر برویم. بهت نمیگویم قرار است کجا برویم.
- آخ جون! من عاشق سورپریز هستم. نگو قرار است کجا برویم، فقط بگو برای چه آب و هوایی لباس بردارم.
چند روز بعد آقای شوشو به خانه آمد و پرسید:
- امروز برگه بدهکاری تو را دم در داروخانه آوردند. من پرداخت کردم.
- بدهکاری؟ به کجا؟ برای چی؟
- نمی دونم. خودت این برگه را نیگا کن.
برگه را نگاه کردم. خدای من! برگ رزرو جا در … بود! از خوشحالی نیم ساعتی جیغ میکشیدم. من سه سال است در مورد … شنیدهام و خیلی دلم میخواست به آنجا بروم. دو بار برای سفر به … برنامه ریزی کردم و هر دوبار برنامه توسط پدر و پسر کنسل شد. نمیدانم … جای خوبی است یا نه، ولی در موردش چیزهای خوبی شنیدم. حسابی دلخور بودم چرا پدر و پسر حاضر نیستند به … سفر کنند و خیال داشتم تنهایی به … بروم. آقای شوشو با این کارش حسابی مرا خوشحال کرد.
قرار است پنجشنبه چهار صبح با ماشین خودمان حرکت کنیم. چهار پنج ساعت راه است. منتظر یک سفرنامه توپ باشید. اگر … جای خوبی باشد حسابی برایش تبلیغ خواهم کرد. اگر جای خوبی هم نبود، بدون رودروایستی برایتان خواهم گفت. فکر میکنید … کجاست؟
روی این لینک کلیک کنید تا ببینید ما کجا رفتیم!