به عنوان لباس خانه، بلوز نارنجی، شلوار خاکستری و جوراب نارنجی پوشیده بودم. موهای من فرفری است. گاهی اوقات قدری موس به موهایم میزنم و رها میکنم. موهایم پیچ و تاب خوران دور سرم میریزند. آقای شوشو موهای فرفری و بلوز نارنجیام را خیلی دوست دارد. دور و برم میچرخید و “دلم پی دلته جومه نارنجی!” را زمزمه میکرد. من یکمرتبه جوگیر شدم و اطلاعات فوتبالیام غلیان کرد. اظهار نظر فرمودم:
- شبیه وینگول وینگول شدم که تو آث میلان بازی میکرد!
- وینگول وینگول؟
- آره! همون که موهاش وینگیل وینگیله!
- رود گولیت رو میگی؟
- آره! آره! خودشه!
- لباس آث میلان سیاه و قرمزه
- پس چرا وینگول وینگول نارنجی میپوشید؟
- نمیپوشید!
- چرا میپوشید. من مطمئنم که میپوشید!
- لباس تیم ملی هلند نارنجیه
- خب… من که دارم میگم وینگول وینگول که در آث میلان بازی میکرد، نارنجی میپوشید! یک حرف را چند بار بزنم؟!
- تو هم با این همه اطلاعات فوتبالی، آخر شاهکاری! از کجا رود گولیت را میشناسی؟
- برادرم عاشق رود گولیت بود. دیوارهای اتاقش پر از عکس رود گولیت بود. میگفت رود گولیت جوانمرد و آقاست.
آقای شوشو یک عالم دیگر به ریشم خندید و مسخرهام کرد. موقع دید و بازدید عید، برای برادرم ماجرا را تعریف کردم. برادرم بشدت تحت تأثیر اطلاعات فراوانم قرار گرفت و گفت:
- همینقدر هم می دانی عالیه. ازت انتظار نداشتم. آفرین!
قبلاً نوشته بودم چقدر فوتبال سرم میشود. اگر یادتان نیست، بفرمایید و بقیه شاهکارهای فوتبالیام را مطالعه کنید: گیس گلابتون و فوتبال