آقای شوشو کم کم دارد مرا حسابی سورپریز می‌کند. از دو هفته قبل از من قول گرفت به طبیعت گردی برویم. این یعنی سه تا اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود:

  1. برنامه ریزی روز تعطیل از دو هفته قبل
  2. برنامه ریزی برای طبیعت گردی
  3. و دو کار بالا توسط آقای شوشو انجام شد

 

آقای شوشو، آدم دقیقه نود است. دوست ندارد از چند هفته قبل، برنامه‌ریزی کند. اگر به من باشد از همین الان برای تمام جمعه‌های تابستان برنامه‌ریزی می‌کنم. ولی این اخلاق من (که می‌دانم قدری خل و چلی است!!!) با اخلاق آقای شوشو جور درنمی‌آید. من اینطوری هستم که اگر کسی بگوید: یادمان باشد یک بار برویم سرعین. من فوری تقویمم را درمی آورم و می  گویم:

 

قدری گرمازده شدیم. دو بار از حال رفتیم و از خجالت آب شدیم، ولی خوش گذشت. به آرامش کوهستان نیاز داشتیم. بعلاوه خودجوشی آقای شوشو، مرا ذوق زده کرد. خیلی خیلی زیاد. پس از نه سال دارم می‌فهمم، من کاشف جاهای جدید و تجربه‌های شگفت انگیز هستم، ولی نباید خودم برنامه ریزی کنم. باید برنامه ریزی را به آقای شوشو بسپارم. درس دوم زندگی مثل عسل در مورد کنترل نکردن است. من آدم کنترل گری هستم. درس دوم زندگی مثل عسل، یکی از مهم‌ترین درس‌های شوهرداری من است. راستی… جای شما خالی…

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید