من والنتین 1396 (سال 2018) را هرگز فراموش نخواهم کرد. چه والنتینی بود! انگار در چرخ و فلک نشسته‌ام و مدام به بالا و پایین و چپ و راست پرتاب می‌شوم.

 

ماجرا از روز قبل آغاز شد:

بعدازظهر سر راهم از دفتر به خانه، یک سبد پر از خوراکی‌های خوشمزه خریدم: چند بسته شکلات، مارشمالو، پاستیل، نوشیدنی‌های مورد علاقه آقای شوشو و پفک. در خانه، همه این قاقالی ها را در یک سبد حصیری قرار دادم و با قلب‌های قرمز تزئین کردم. این سبد اشتهاآور را روی میز اتاق نشیمن قرار دادم تا آقای شوشو به محض ورود به خانه آن را ببیند. یکی دو خط هم در کارت پستال نوشتم.

 

سال‌های قبل، فقط دو سه بسته شکلات و یک کارت پستال هدیه می‌دادم. یکی از شکلات‌ها را هم خودم می‌خوردم. بالاخره پس از هشت – نه سال فهمیدم، برای آقای شوشو دو سه بسته شکلات کم است و باید حجم بزرگی از خوراکی‌های خوشمزه را ببیند. شریک هم نمی‌خواهد!

 

آقای شوشو به محض ورود به خانه، با دیدن سبد خوشگل و خوشمزه و مزین به قلب، دچار شوک شد و اولین حرفش این بود:

 

نه که من هر روز از بیکاری دنبال سرگرمی می‌گردم؟ این هم شد تشکر از من برای رأس و ریس کردن کارهای سفر و عذرخواهی برای عدم همراهی.

 

با وجود تمام این حرفها، خیلی خوشحالم پس از سال‌ها دارم دوباره به اروپا می‌روم. هرچند پرتغال، گزینه اول من نبود، ولی خوشحالم. ما عازم هستیم…

 

 

دوازدهم اسفند 1396:

ما به پرتغال رفتیم و برگشتیم. چه سفری بود… عالی… الان که دلخوری‌های روز سفارت را می‌خوانم، خنده‌ام می‌گیرد. چه اهمیت داشت؟

 

از کجای سفر تعریف کنم؟ از کوچه پس کوچه‌های تنگ و ترش محله آلفاما؟ از نقاشی‌های دیواری شهر؟ از لباس‌هایی که روی بند رخت تاب می‌خورد؟ از ترموای عهد بوق شماره 28 لیسبون؟ از شهری با ساختمان‌های یکدست سفید و آجری؟ از آبی بیکران اقیانوس آتلانتیک؟ از این به پایان دنیا سفر کردیم؟   Cabo da Rocaرا می گویم. از خوردن خرچنگ و صدف و پاستا ناتل؟ از گم شدن در لابیرنت تاریک عمارت کویینتا دا رگالریا؟ از کاملیاهای رنگارنگ باغ شگفت انگیز قصر پنا؟ از گردش با پورشه و مرسدس بنز و بی ام و؟ از مردم مهربان و خونگرمش بگویم؟ از رفتن به استادیوم ورزشی و دیدن اولین مسابقه فوتبال در عمرم آن هم در حالیکه در یک لژ اختصاصی با میگو سوخاری و نوعی غذای ایتالیایی که اسمش را نمی‌دانم، از ما پذیرایی می‌شد؟ آنقدر جیغ کشیدم و تیم فوتبال اسپورتی را تشویق کردم که گلودرد گرفتم. آن هم من که تا دو هفته پیش نمی دانستم رونالدو و کیروش پرتغالی هستند! و در تمام عمرم 90 دقیقه فوتبال تماشا نکرده بودم.

 

راستی… تفاوت پرتغال و پرتقال در این است که پرتغال نام یک کشور است و پرتقال نام یک میوه و در واقع هیچ تفاوتی ندارند! کشور پرتغال به خاطر بندر معروفش Porto Cale نام پرتغال را بر خود دارد. میوه پرتقال، توسط کشور پرتغال به کشورهای دیگر دنیا معرفی شده است. به همین دلیل در بعضی زبان ها مثل فارسی، یونانی، ترکی، عربی، بلغاری، گرجی و زبان جنوب ایتالیا، این میوه را پرتقال می نامند.

 

تا الان دو تا فیلم کوتاه در کانال تلگرام و اینستاگرام قرار داده‌ام، ولی فیلم کوتاه کجا و لذت مطالعه شرح و جزئیات سفر؟ البته هنوز سفرنامه را ننوشته‌ام. ساعت خوابم تنظیم نشده و دارم قیلی ویلی می‌روم! یعنی چن روز اخیر با چشم‌های بسته و کاملاً خوابالود، دارم راه می‌روم و کار می‌کنم.

 

من امسال دو ماه عسل داشتم: ماه عسل فیروزه‌ای و ماه عسل پرتغالی و نمی‌دانم چگونه از خدا برای چنین تجربه های دل انگیزی تشکر کنم.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید