پزشک نویسنده

گفتگو با آناهیتا چشمه علایی که در کتاب جدیدش خاطرات روزانه حرفه پزشکی اش را با قصه گویی پیوند زده است

نویسنده و مصاحبه‌گر: آقای یاسر نوروزی

 

 

«زلفت هزار دل…» اولین رمانش بود و حالا بعد از مدتی کوتاه به کتاب دوم رسیده؛ رمانی با عنوان «بیست هزار آرزو.» آناهیتا چشمه علایی متولد 1347 است که در دانشگاه علوم پزشکی ایران درس خوانده. او جراح عمومی است و پیش از این هم تألیفاتی داشته؛کتاب هایی نظیر«ازدواج مثل آب خوردن»،«نکات طلایی خانه داری»،«الفبای هدفگذاری و مدیریت زمان» و…در این گفتوگو درباره حرفه اش پرسیدیم؛ حرفه ای که این روزها بیشتر از گذشته به چشم می آید. او در کتاب جدیدش روزمرگی ها و زندگی یک پزشک را با روند نوشتن قصه ای مجزا پیوند داده. در این گفت وگو هم درباره حرفه اش پرسیده ایم و هم رمانی که تازه چاپ کرده.

 

 

 

 

من اصلا با کتاب هایی که بخوانم و بعدش احساس افسردگی و پوچی بکنم ارتباط برقرار نمی کنم. خیلی بدم می آید. یعنی واقعاً کتابی را دوست دارم که در آن به رغم سختی ها، سرخوشی را احساس می کنم. خودم چنین چیزی را دوست دارم و طبیعتاً دوست دارم چنین چیزی را هم دست مخاطب بدهم. مثلاً یکی از کتا بهایی که خیلی دوستش دارم«بابا لنگ دراز» است. شما اگر بخواهید قصه«بابا لنگ دراز» را از زاویه ای دیگر روایت کنید، خیلی تلخ است. خب ماجرای این بچه در پرورشگاه می تواند خیلی تلخ بیان شود اما نویسنده کتاب را طوری نوشته که حتی وقتی دارد خاطرات آن دوران را هم می گوید، باز آدم می خندد درحالی که می توانست تلخ روایت کند. آن بچه اصلاً نمی داند پدرش کیست، مادرش کیست، اسمش را هم به قول خودش می گویداز روی سنگ قبر برداشته اند و هیچ آینده خوشی هم درانتظارش نبوده اما از ابتدا تا پایان سرخوشانه است.

 

متن دسترسی به مقاله در وبسایت روزنامه هفت صبح

 

خبرگزاری های دیگری هم درباره کتاب بیست هزار آرزو نوشته اند. شما می توانید در این مقاله بخوانید.

 

دیدگاهتان را بنویسید