سال 1399، سال سیاه کرونا… برعکس سال‌های قبل که به‌سرعت می‌گذشت، امسال بر من چنان کند گذشت که انگار یک سال نبود و صدسال بود. خرداد امسال کتاب «بیست هزار آرزو» توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد، ولی من فکر می‌کردم چند سال پیش بود! مجبور شدم به یادداشت‌هایم مراجعه کنم تا به خاطر آورم فقط چند ماه از انتشار کتابم می‌گذرد یا سفر کیش چنان دور ازنظرم هست که انگار ده سال ازش گذشته. بیشتر روزها غیر از همسرم کسی را نمی‌بینم. خیلی ناپرهیزی کنم، پسرم و همکارم را ملاقات می‌کنم. یادم نیست آخرین باری که پدر و مادر و خواهرم را به آغوش مهر فشردم، چه موقع بوده. همسرم یک ماه تب داشت و خودم سه ماه با ضعف و بی‌حالی و سرفه، دست‌وپنجه نرم کردم. می‌دانم وضعیت همه شما و همه مردم دنیا، کم‌وبیش چنین بوده، پس زیاد آه و ناله را کش نمی‌دهم و می‌پردازم به دستاوردها و خوشی‌ها و تجربه‌ها:

فشار والدین برای ازدواج فرزندان

http://www.gisgolabetoon.ir/fa/how-find-husband/news/2190/forcing-parents-for-marriage

 

شکست عشقی

http://www.gisgolabetoon.ir/fa/how-find-husband/news/2192/broken-heart

 

خاطره نگاری‌هایم فقط هشت‌تا بود و دلیلش را در یکی از خاطره‌ها نوشتم.

http://www.gisgolabetoon.ir/fa/blog

 

درباره حفظ سلامت روان در دوران پاندمی نوشتم.

http://www.gisgolabetoon.ir/fa/life-skills-for-success/news/2157/5steps-to-wellbeing

 

درباره ارتباط مؤثر و حفاظت خود در برابر آزار جنسی نوشتم.

http://www.gisgolabetoon.ir/fa/life-skills-for-success/news/2159/effective-communication

 

امسال درباره پول ننوشتم، چون 151 مقاله درباره پول نوشته ام، ولی در میان خانم‌ها خواننده ندارد! ولی در سال 1400 به مبحث پول دوباره رو می‌آورم و یادآوری می‌کنم چقدر مهم است خانم‌ها در جهت استقلال مالی قدم بردارند. در یکی از لایوها گفتم: برای رهایی از فشار والدین زورگو حتماً شاغل شوید و کسب درآمد کنید و یکی از خانم‌ها پرسید: اگر شاغل شویم، ظرافت و ملاحت زنانه‌مان از بین نمی‌رود؟! یعنی من باید از پایه شروع کنم و دوباره مبحث پول برای خانم‌ها را مطرح کنم.

 

تابه‌حال دو رمان من منتشر شده است. رمان سوم را نوشته‌ام و در بازنویسی‌اش گیر کرده‌ام! یک سال است که دارم بازنویسی می‌کنم. در واقع بازنویسی نمی‌کنم. فقط دور و برش می‌چرخم. می‌دانم باید کجاها را راس و ریس کنم، ولی نمی‌کنم! اینجا قول می‌دهم یک هدف‌گذاری درست‌وحسابی برای بازنویسی‌اش انجام دهم. این‌یکی را به سبک دفترچه خاطرات نوشتم و خیلی دوستش دارم.

رمان چهارم را شروع کردم، ولی نصفه گذاشتم چون کاراکتر اصلی آن را دوست نداشتم. صحنه‌ها را خیلی دوست دارم، ولی نه با این کاراکتر. نمی‌دانم کلاً این داستان را دور بریزم و یکی دیگر بنویسم یا همین را اصلاح کنم. هنوز نمی‌دانم. شش ماه دوم سال، تیره‌وتار بود و با انرژی کمی پیش رفتم.

انشاالله در درجه اول خدا به شما سلامتی بده و بعد شما همت کنین و همه آرزوهای قشنگتونو برآورده کنین.

 

حالا نوبت شماست. شما در سال 1399 چه کردید؟

دیدگاهتان را بنویسید