شنبه – اول فروردین

صبح با شنیدن خبر، کرک و پرم ریخت! شب گذشته ایران پایگاه آمریکا در جزیره دیگو گارسیا، در فاصله ۴۰۰۰ کیلومتری ایران را با موشک زده است. خب… فکر کنم حالا حالاها جنگ ادامه داشته باشد. این اقدام نشان می‌دهد همان‌طور که ترامپ ادعا می‌کرد ایران موشک با برد بلند تولید کرده و منافع آمریکا درخطر است. من به ریش ترامپ می‌خندیدم و می‌گفتم:‌ «پیرمرد متوهمی! آخه ایران به تو چیکار داره؟!»

سبزی‌پلو پختم و ماهی قزل‌آلا سرخ کردم. جای همگی خالی که چقدر لذیذ شد.

بعدازظهر فیلم «مریم مجدلیه» را دیدم و مثل همیشه از تماشای بازی واکین فینیکس لذت بردم. در این فیلم رونی مارا نقش مریم مجدلیه را بازی می‌کند. یاد فیلم محشر «دختری با تاتوی اژدها» افتادم و دلم خواست برای بار سوم آن را ببینم. این بار همراه همسرم.

والدینم تهران هستند و مادر همسرم در کرج. به آن‌ها گفتیم به خاطر شرایط جنگی، امسال برای عید دیدنی نمی‌آییم. دیدار به زمان صلح.

یکشنبه – دوم فروردین

دیشب ترامپ تهدید کرد ۴۸ ساعت دیگر همه نیروگاه‌های برق ایران را تخریب خواهد کرد…

عصر برای عید دیدنی به خانه پسر و عروسم رفتم. چه خانه‌ای شده! به‌به! مثل دسته‌گل. انشاالله به شادی و دل‌خوش در این خانه زندگی کنند. هرچند شیرینی این عید دیدنی با تهدید ترامپ و نگرانی برای آینده کشورمان، تلخ شده بود.

دوشنبه – سوم فروردین

فردا صبح مهلت ترامپ تمام می‌شود.

سه‌شنبه – چهارم فروردین

ترامپ مهلت خود را پنج روز تمدید کرد.

خواهر و دخترعموهایم برای عید دیدنی به خانه ما آمدند. مهمانی شاد و خوبی از آب درآمد. در کنار هم خندیدیم و برای ساعاتی، جنگ را فراموش کردیم.

چهارشنبه- پنجم فروردین

مهمان عزیزی را برای پنجشنبه دعوت کردیم. من و خواهرم مشغول خرید و پخت‌وپز شدیم. کیک هویج هم پختیم.

پنجشنبه- ۶ فروردین

مهمان عزیز آمد. با باقالی‌پلو و ماهیچه و کیک هویج از او پذیرایی کردم. می‌خواستم دو مدل غذا بپزم که با اعتراض خواهر و همسرم روبرو شدم. به یک مدل غذا بسنده کردم. پس از رفتن مهمان، همسرم تا نیمه‌شب ظرف می‌شست. پرسید: «چطوری می‌تونی برای یک نفر مهمان این هم ظرف کثیف کنی؟!»

جمعه- ۷ فروردین

با دخترعموها قرار گذاشتیم که برای پیک‌نیک به دماوند برویم، ولی با بارانی سیل‌آسا روبرو شدیم و برنامه کنسل شد. من و همسرم تا ظهر خوابیدیم. حسابی خسته بودیم.

شنبه – ۸ فروردین

علیرغم تشدید حمله‌های اسرائیل و آمریکا و تهدید حمله زمینی آمریکا به ایران و تسخیر جزیره‌های ایران، برای من روز خوشی بود. پدرم سهم مرا از زمین ارثی پرداخت کرد. بیشتر از پول، به خاطر محبتش خوشحال شدم.

دوشنبه – ۱۰ فروردین

من و همسرم ساعتی در رودهن پیاده‌روی کردیم. چه هوای خوشی… آسمان آن‌قدر آبی بود که چشم را می‌زد. برگ درختان جوانه زده، ولی شکوفه‌ها هنوز باز نشده اند. باران شهر را شسته و مثل ملافه خیس، روی بند پهن کرده. چه ساعت دلپذیری…

سه‌شنبه – ۱۱ فروردین

ترامپ گفته: «اگر تنگه هرمز را باز نکنید، تمام لوله‌های نفت و تأسیسات جزیره خارک را نابود می‌کنم.» خدایا … این بلای آسمانی را از سرمان رد کن.

گاتا پختم. خوب نشد. فکر کنم چون با آرد شیرینی‌پزی پختم، کیفیت آن پایین آمد. باید با آرد نان می‌پختم.

چهارشنبه – ۱۲ فروردین

ترامپ گفته: «ما به نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند، نیاز نداریم. اروپایی‌ها به آن احتیاج دارند. خودشان بیایند و تنگه را باز کنند! ما ظرف یکی دو هفته بدون باز کردن تنگه هرمز به جنگ خاتمه خواهیم داد.»

هرروز یک‌حرفی می‌زند. خودش هم نمی‌داند چه برنامه‌ای دارد.

دوشنبه – ۱۹ فروردین

ترامپ گفته: «حرامزاده‌ها! تنگه لعنتی هرمز رو باز کنین!» و تهدید کرده تمام زیرساخت‌های ایران (نیروگاه‌های برق و پالایشگاه‌ها و خطوط انتقال نفت و پل‌ها) را نابود می‌کند و ایران را به عصر حجر برمی‌گرداند «همان‌جا که به آن تعلق دارند.» توهین‌های ترامپ همه را متحیر کرده است.

سه‌شنبه – ۱۸ فروردین

پسرعمویم فوت کرد…

دیروز خبر شدم که برای تعویض رگ‌های قلب، آماده جراحی است. به او تلفن کردم و دلداری دادم که این روزها جراحی تعویض رگ‌های قلب، عملی ساده است و نگرانی به خود راه ندهد. امروز خبر رسید که او زیر عمل جراحی درگذشته است. فقط ۶۰ سال داشت. دو سال بزرگ‌تر از من… به‌محض شنیدن این خبر ناگوار، گردن و کمرم گرفت و در بستر افتادم.

چهارشنبه – ۱۹ فروردین

قرار بود امروز ساعت چهار صبح به گفته ترامپ «تمدنی به پایان برسد.» ما پیش از خواب، عزیزانمان را بوسیدیم و در آغوش کشیدیم و برای مرگ یا قحطی آماده شدیم. خوشبختانه سه صبح «دو هفته آتش‌بس» اعلام شد.

شنبه – ۲۲ فروردین

امروز ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پاکستان مذاکره خواهند داشت. آمریکا برای نشان دادن حسن نیت خود دستور آزادی ۶ میلیارد دلار دارایی ایران را داده است. ۲۷ میلیارد دارایی ایران بلوکه است.

در آسمان پرستویی را در حال پرواز دیدم. بهار زیبا آمده است. کیک و نان پختم. روز زیبایی است.

یکشنبه – ۲۳ فروردین

مذاکرات به توافق نرسید. هیئت‌های ایرانی و آمریکایی، پاکستان را ترک کردند. آمریکا ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده و باز شدن بی‌قیدوشرط تنگه هرمز را می‌خواهد و ایران زیر بار نمی‌رود.

سه‌شنبه – ۲۵ فروردین

قرار بود امروز همراه همسرم به دیدن مادر شوهرم بروم، برای عید دیدنی به تأخیر افتاده، ولی از دیروز به خاطر درد شدید گردن و کمر در رختخواب افتاده‌ام. همسرم تنهایی رفت و من ماندم در خانه.

پنجشنبه – ۲۷ فروردین

آقای شوشو عاشق کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب است. وقتی در این خیابان راه می‌رود و کتاب‌ها را جستجو می‌کند، مثل کودکی است به دیزنی لند رفته. امروز پیشنهاد کرد برویم خیابان انقلاب و رفتیم. مدت‌هاست کتاب کاغذی نخوانده‌ و به کتاب‌فروشی نرفته‌ام. سال‌هاست فقط کتاب الکترونیکی می‌خوانم، غیر از آثار احمد محمود که سال گذشته به‌عنوان کادوی تولد از طرف خودم و پسرم دریافت کردم. چه مزه‌ای داد نفس کشیدن در فضای کتاب‌فروشی… بوی کاغذ و جوهر… ورق زدن کتاب نو و لمس جلد آن…

بعد از گردش در کتاب‌فروشی‌ها به خانه والدینم رفتم. خدا را هزار مرتبه شکر که پدرم دوباره سرحال شده و قبراق. مثل همیشه به شیوایی صحبت می‌کند و مجلس را به دست می‌گیرد. خدا را هزار مرتبه شکر… فقط خیلی وزن کم کرده. پوست‌واستخوان شده است.

دوشنبه – ۳۱ فروردین

آمریکا بندرهای ایران را محاصره کرده است. یک کشتی ایرانی که قصد خروج داشته، مورد هدف آمریکا قرار گرفته و متوقف‌شده است. ایران هم با پهباد به کشتی‌های آمریکایی حمله کرده است. امید داشتم دور دوم مذاکرات فردا برگزار شود، ولی امیدم نقش بر آب شد.

فروردین بسیار زیبایی بود. آسمان آبی و هوای صاف و روزهای بارانی فراوان. حیف که با وحشت جنگ، تلخ و تیره شد.

4 پاسخ

  1. سلام خوبین؟ دلم برای نوشته هاتون تنک شده بود و دسترسی نداشتم لذت بردم از خاطراتتون ببخشید شما برای خواندن کتب الکترونیک از چه وسیله ای استفاده می کنید؟ از تبلت یا …. ؟؟؟ آخه تو گوشی که نمیشه کتاب الکترونیک خوند!

    1. سلام به روی ماهتون. بله من خوب هستم. امیدوارم شما هم در صحت و سلامت باشین. فرم ePub کتاب الکترونیک با دستگاه شما سازگار میشه. اپلیکشن های فیدیبو، کتابراه و طاقچه این فرم رو ارائه میده و شما می‌تونین براحتی با موبایل تون کتاب الکترونیک بخونین.

دیدگاهتان را بنویسید