مازندران – آذر 1402

خیلی وقت بود نرفته بودیم شمال. دلمان یک سفر خوب میخواست. امتحان جامع دکترای پسرمان هم تمام شده و لازم بود با یک سفر کوتاه، خستگی از تنش بیرون برود. او با نمره الف، امتحان جامع دکترا را پشت سر گذاشت. فقط پایاننامه مانده است. از طریق یک اپلیکیشن، ویلا دوخوابهای اطراف محمودآباد کرایه کردم […]
خبر خوش 234

خانم ف برای ما نوشته: سلام گیسی ها اومدم با خبر خوش نزدیک دو ماه بود که تمرینات شکرگزاری رو شروع کرده بودم. یه دفتر خوشکل مخصوص ش تهیه کردم و هر روز بابت داشته هام و آرزوهایی که امیدوار بودم محقق شن سپاسگزاری میکردم. از هر چی داشتم، دوستای خوبم، غذایی که میخورم، […]
آبان 1402

ضیافت پاییزی– چهارشنبه 17 آبان دوستی دارم که خانهاش نزدیک ماست. من و این دوست عزیز از طریق وبسایت باهم آشنا شدهایم. یکپارچه خانم است. مهربان، باهوش، فهمیده، مطالعه گر. خلاصه گلی از گلهای بهشت است. به قول سهراب سپهری: دوستی بهتر از آب روان. برای دیدن نمایش پاییز رنگارنگ دماوند، همراه شدیم. ماشین را […]
دبی – مهر 1402

ده سال از آخرین سفرمان به دبی گذشته بود. برنامهای برای دبی نداشتیم، ولی بهواسطه یک قرار کاری مجبور شدیم راهی دبی شویم. البته این اجبار خیلی به مذاقمان خوش آمده بود. قند در دلمان آب میشد که واااااای! دبی… شهر لاکچری و مدرن… ظرف این ده سال دوری، باید چه پیشرفتی کرده باشد. من […]