سیاه‌چشم – بره‌آهوی غمگین

  در سال‌های دور که در شوشتر زندگی می‌کردیم، روزی بره‌آهویی را برایم هدیه آوردند. شکارچی‌ها مادرش را کشته بودند و بعد دلشان سوخته بود، بره را با خودشان آورده بودند. کدخدای ده آن را به من هدیه داد. بامبی کوچولوی من… از لحظه اول که چشمم به چشمانش افتاد، دلم شکست… چشم‌های درشت و […]

چگونه برای پاییز آماده شویم؟

پاییز فصل زیبایی است. من عاشق رنگارنگی و گریزپایی پاییز هستم. پاییز، بهار عاشقان است و از این حرفهای عاشقانه، ولی باید برای پاییز آماده شد، وگرنه اذیت میشویم. مگر  در آغوش کشیدن پاییز آمادگی دارد؟ البته که دارد!   تغییر دمای هوا و نور آفتاب باعث می‌شود ما در مقابل بیماری‌های ویروسی ضعیف تر […]

جابه‌جایی داروخانه 1400

بعضی تاریخ‌ها مهم است و زندگی پس‌ازآن تاریخ عوض می‌شود. مثل 6 اسفند 1388 روز عقد من و همسرم یا 22 شهریور 1393 تاریخ کوچ ما به رودهن. به نظر 30-26 مرداد 1400 هم تاریخ مهمی است، زمانی که داروخانه جابه‌جا شد. وقتی آقای شوشو در بومهن داروخانه باز کرد، محل آن داخل کوچه بود […]

مراحل هفتگانه احساسی والدین ناتنی

والد ناتنی بودن دشوار است، چه پدرناتنی/پدرخوانده باشی و چه مادرناتنی/مادرخوانده. ولی چرا؟ به عهده گرفتن مسئولیت فرزندان دیگران، کاری رایج و معمولی است. پرستاران بچه، مربیان مهدکودک و معلمان، هر روز سرپرستی فرزندان دیگران را به عهده می‌گیرند. آنچه والد ناتنی/والد خوانده بودن را سخت می‌کند، بخش مسئولیت بچه‌های دیگران نیست، بلکه بخش «احساسی» […]