سال 1398 در یک نگاه

من در پایان هر سال، کارنامه سالی که گذشت را بررسی میکنم. سال 1398 در یک نگاه امسال شانه چپ من درد شدیدی داشت، بهنحویکه مرا از کار و زندگی انداخت. یک هفته یک هفته، گاهی اوقات دو هفته دو هفته در خانه بستری بودم. انجام کارهای عادی، حتی لباس پوشیدن، برایم به چالشی […]
مادران ناتنی و کابوس تعطیلات

مثل همه بچهها، من هم عاشق تعطیلات نوروز بودم: دید و بازدید، خوردن آجیل و شیرینی و گرفتن عیدی. از وقتی انترن شدم، فرا رسیدن نوروز هیچ لذتی نداشت: کشیکهای طولانی، در دسترس نبودن اساتید، عدم فعالیت بسیاری از مراکز تشخیص (سونوگرافی، سی تی اسکن، ام آر آی و آزمایشات پیشرفته و …) این […]
همهچیز درباره کبابکوبیده

هر هفته مادرم جوجهکباب، کباب جنچه و کبابکوبیده را آماده میکند و پدرم منقل زغالی را بار میگذارد و کبابهای عالی تحویل ما میدهد. من بلد نیستم منقل زغالی را روشن کنم و بهاشتباه تصور میکردم همه آقایان این مهارت را بهخوبی میدانند. پس از ازدواج، یک روز پیشنهاد کردم به پیکنیک برویم و […]
اصفهان – بهمن 1398

سفر اصفهان در سال 1392 را با سفر امسال مقایسه میکنم. شش سال پیش… راهی که من و همسرم همراه یکدیگر طی کردهایم، بهاندازه شصت سال صمیمیت است. اجازه بدهید مسافرت بهمن 98 را خیلی سریع تعریف کنم: من، همسرم، پسرم و خواهرم تصمیم گرفتیم به اصفهان برویم. چه کسی پیشنهاد کرد به […]