ملیسا

امروز با ملیسا پیش یکی از معلم های موفقیت رفتیم تا من کتابم را به او معرفی کنم. الان اسم این استاد گرامی را نمی آورم تا ببینم که کار به کجا می رسد. ایده از ملیسا بود. خودش هم قرار ملاقات را تنظیم کرده بود. وقت گرفتن از معلم های بزرگ یا دستیاران آنها […]
شما مرا امیدوار کردید

بیماری به مطب آمده است. او را معاینه کردم و به او گفتم بیماری او با دارو بهبود نمی یابد. او به جراحی نیاز دارد. با هم در مورد جراحی و بیمارستان گپ زدیم. وقتی داشت می رفت، مرا کلی دعا کرد و گفت: “شما مرا امیدوار کردید. دیروز پیش پزشک دیگری بودم. او مرا […]
تاتر اینتراکتیو: شهر زیبای ما

من در مورد تاتر اینتراکتیو چیزهایی خوانده بودم، ولی تا به حال در یکی از آنها شرکت نکرده بودم. تا جایی که فهمیده ام در تاتر کلاسیک، تماشاچی منفعل است. فقط تماشاگر است. بازیگرها نقش های خود را طبق دستور کارگردان اجرا می کنند. ولی در تاتر اینتراکتیو، یک طرح کلی وجود دارد. اما تماشاچی، […]
توچال نامه به قلم گیس گلابتون

پارسال همین موقع ها بود که ما هتل توچال را کشف کردیم. این بار هم عزم کردیم که شبی خاطره انگیز را در این هتل رویایی سپری کنیم. دیروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم و دیدم اولین برف امسال درحال باریدن است، بسیار خوشحال شدم. زیرا می دانستم تجربه ای جدید خواهیم داشت. در […]