سیندرلا

نمی دانم چرا یادم رفت در مورد تاتر سیندرلا بنویسم. شاید از بس تو ذوقم خورده بود، ترجیح دادم آن را فراموش کنم. امروز که مطلب آیدا را خواندم، داغ دلم تازه شد. پنجشنبه دو هفته پبش بود. خیال داشتم همسرم را به تاتر دعوت کنم. تاترهای روز را جستجو کردم و وقتی اسم گلاب […]
ساری- چهارشنبه سوم مهر 1392

بخش قبلی را اینجا بخوانید چهارشنبه سوم مهر 92 آقای شوشو برای انجام خریدهای داروخانه به بازار رفت. من هم در خانه ماندم و چمدان و ساک را بستم. قدری تدارک برای راه دیدم، ولی نه خیلی زیاد: فلاسک چای، تی بگ، نسکافه تکی، آجیل، شیرینی و میوه و برای شام چهارشنبه شب، کنسرو ماهی […]
ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش اول

بخش قبلی سفرنامه پنجشنبه چهارم مهر 92 آقای شوشو ساعت هشت صبح مرا از خواب بیدار کرد. خدایی اش می توانستم تا ساعت ده بخوابم. دست و صورت شستیم و بدون صبحانه خوردن، به راه افتادیم. صبحانه خوردن در جاده یکی از موارد عدم تفاهم من و همسرم است. من فکر می کنم نان تازه، […]
ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش دوم

بخش قبلی سفرنامه با شکم های بادکرده از رستوران خارج شدیم و می خواستیم به هتل برگردیم که تابلوی “باغ وحش” را دیدیم. آقای شوشو بسیار هیجانزده شد. – زرافه هم دارد. – بی خیال! زرافه شان کجا بود. لابد یک مشت کفتر و خرگوش را در قفس کرده اند و اسمش را گذاشته اند […]