سلمانی مردانه-1

پنجشنبه آقای شوشو عصر به خانه برگشت. این یکی دو ماهه، من هر پنجشنبه عزا می گرفتم که چطوری از صبح تا شب از خانه بیرون باشم تا پسر بتواند در خانه راحت درس بخواند. چقدر کار کنم؟ چقدر تنهایی این طرف و آن طرف بروم؟ صبح پنجشنبه، به محض بیدار شدن، غذا را پختم. […]
سلمانی مردانه-2

قسمت قبلی را اینجا بخوانید آقای شوشو گفت: “حالا که اینجا هستیم، من بروم سلمانی و موهایم را کوتاه کنم. تو برو تو ماشین بنشین.” – من این راه تاریک را تنهایی نمی روم. می ترسم. – خودم تا ماشین می برمت. – من تو ماشین یخ می زنم. – ماشین را برایت روشن می […]
خبر خوب:) این بار در مورد خودم!

خواننده های قدیمی این سایت می دانند که من از صدای زنگ موبایل بدم می آمد. زیرا وقتی موبایل یک جراح به صدا درمی آید یعنی جان یک نفر در خطر است، کسی بشدت صدمه دیده یا درد زیادی دارد. زنگ خوردن موبایل یک جراح یعنی تصافی دلخراش یا حادثه ای شوم رخ داده است. […]
مجمع آسکولاپ ها

از من خواستید در مورد حرفه ام هم بنویسم. امروز داشتم فکر می کردم چرا در مورد جراح بودنم نمی نویسم. دیدم می ترسم در مورد این جنبه زندگی ام بنویسم. مردم از طرفی عاشق و شیفته جراحان هستند و از طرفی به شدت از آنها متنفرند! این احساسات متغیر، متناقض، تند و تیز مرا […]