ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش سوم

بخش قبلی سفرنامه بازدید از باغ وحش به پایان رسید. خیس و تلیس سوار ماشین شدیم و عازم هتل گشتیم. غافل از این که دیگر تابلوی راهنمایی برای هدایت ما به ساری وجود ندارد. ما در میان شالیزارها سرگردان شدیم و سر از این جاده درآوردیم: جاده کاج. (آن گردالی های سفید روی […]
ساری- جمعه پنجم مهرماه- بخش اول

بخش قبلی سفرنامه جمعه پنجم مهرماه هشت صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. باران بند آمده بود. در جاده تندرستی پیاده روی کردیم. هوا بقدری لطیف و شیرین بود که به قول آقای شوشو، ریه های ما متعجب شده بود. ما که هر روز هوای دودآلود تهران را تنفس می کنیم، کجا و چنین هوای […]
ساری- جمعه پنجم مهرماه- بخش دوم

بخش قبلی سفرنامه به سمت بابلسر راه افتادیم. کمی جلوتر از هتل تابلوی “محل سنگتراشان” را دیدیم. تمام راه آواز خواندم: محله سنگتراشون دیگه نه مه تی محله کیجا دیگه، نه مه تی محله تی گیسو افشون افشون تی دایی مشتی قاسم تی خاله مشتی کلثوم دیگه نه مه تی محله کیجا دیگه، نه مه […]
سلمانی مردانه-1

پنجشنبه آقای شوشو عصر به خانه برگشت. این یکی دو ماهه، من هر پنجشنبه عزا می گرفتم که چطوری از صبح تا شب از خانه بیرون باشم تا پسر بتواند در خانه راحت درس بخواند. چقدر کار کنم؟ چقدر تنهایی این طرف و آن طرف بروم؟ صبح پنجشنبه، به محض بیدار شدن، غذا را پختم. […]