ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش اول

بخش قبلی سفرنامه پنجشنبه چهارم مهر 92 آقای شوشو ساعت هشت صبح مرا از خواب بیدار کرد. خدایی اش می توانستم تا ساعت ده بخوابم. دست و صورت شستیم و بدون صبحانه خوردن، به راه افتادیم. صبحانه خوردن در جاده یکی  از موارد عدم تفاهم من و همسرم است. من فکر می کنم نان تازه، […]

ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش دوم

بخش قبلی سفرنامه با شکم های بادکرده از رستوران خارج شدیم و می خواستیم به هتل برگردیم که تابلوی “باغ وحش” را دیدیم. آقای شوشو بسیار هیجانزده شد. –          زرافه هم دارد. –          بی خیال! زرافه شان کجا بود. لابد یک مشت کفتر و خرگوش را در قفس کرده اند و اسمش را گذاشته اند […]

ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش سوم

بخش قبلی سفرنامه     بازدید از باغ وحش به پایان رسید. خیس و تلیس سوار ماشین شدیم و عازم هتل گشتیم. غافل از این که دیگر تابلوی راهنمایی برای هدایت ما به ساری وجود ندارد. ما در میان شالیزارها سرگردان شدیم و سر از این جاده درآوردیم: جاده کاج. (آن گردالی های سفید روی […]

ساری- جمعه پنجم مهرماه- بخش اول

بخش قبلی سفرنامه جمعه پنجم مهرماه هشت صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. باران بند آمده بود. در جاده تندرستی پیاده روی کردیم. هوا بقدری لطیف و شیرین بود که به قول آقای شوشو، ریه های ما متعجب شده بود. ما که هر روز هوای دودآلود تهران را تنفس می کنیم، کجا و چنین هوای […]