آخر هفته با دارو و داروخانه!

پنجشنبه و جمعه ای که گذشت: پنجشنبه از صبح تا شب داروخانه بودم! خیلی خوش گذشت! اولین باری بود که پشت دخل می نشستم و جنس می فروختم. تجربه فوق العاده ای بود. برای داروخانه جنس آورده بودند و آقای شوشو و دو تا از نسخه پیچ ها مشغول جابجا کردن اجناس و چیدن آنها […]

دو خاطره بد

این پست، پست تلخی است. کامنت یکی از خواننده ها چند روز اخیر ذهنم را مشغول کرده است. دیدم باید بنویسم. سکوت جایز نیست.   یازده ساله بودم که همزمان دلباخته دو “مرد” شدم: نامزد دختر همسایه و نامزد دوست مادر! دلباختگی ام در مورد نامزد دختر همسایه بقدری حاد بود که روی تنه همه […]

با یک خانم باهوش، دانا و موثر آشنا شدم: افسی

یادتان هست که برای توزیع کتاب یک توفان فکری در سایت راه انداختیم و شما پیشنهادهای خود را نوشتید؟ چه پیشنهادهای خوبی هم بود. من دارم روی تعدادی از همان پیشنهادها فکر و کار می کنم. یکی از بهترین مجموعه پیشنهادها مال “افسی” بود. نظرات دسته بندی او به خوبی نشان می دهد که فردی […]

عیدتان مبارک:)

امروز از صبح در میلاد نور و پاساژ کویتی ها می گشتیم. برای آقای شوشو پلیور و کاپشن خریدیم. از پوشیدن لباس گرم و آستین بلند بدش می آمد. ولی امسال که داروخانه را در بومهن باز کرده، قبول کرده که دیگر نمی تواند کل پاییز و زمستان را با تی شرت آستین کوتاه سر […]