عاشق لوازم تحریر

همیشه عاشق لوازم تحریر بودم و هستم. دفتر نو و صفحات نوشته نشده مرا پر از حس خوب می کند. چشمم از دیدن صفحات نوشته نشده سیر نمی شود. دستم را روی صفحه سفید می کشم و آن را بو می کشم. عاشق اولین باری هستم که قلم روی صفحه سفید می لغزد. مداد، خودکار، […]
کتاب، دوست همیشگی من

عاشق مطالعه هستم. از پنج سالگی کتاب خواندن را شروع کرده ام. تندخوانم. نوشته ها را می بلعم. بعضی از کتابها را ده تا ده تا می خرم تا هدیه بدهم. آن دیوانه ای که در هر مناسبتی کتاب هدیه می کند…بله…من هستم… بعضی کتابها عصاره معرفت هستند. انگار خروارها کتاب و دانش و معرفت […]
ماجراهای گیس گلابتون و خودش و خودش!

آقای شوشو برای شرکت در نمایشگاه دارویی به دوبی رفته است. پسر هم خانه مادربزرگش مهمان است. من هم به خودم دو روز مرخصی توپ دادم. حالی به حولی! حالا حال و حول من چیست؟! هر دو روز تلفن را از پریز کشیدم. موبایل را سایلنت کردم. اینترنت را قطع کردم. روز […]
نمره انشا

ملیسا برای من نوشت که می توانم نویسنده خوبی باشم و شاید کار اصلی من از روز ازل همین بوده است. خواندن این کامنت آه از نهاد من برآورد. خاطره ای تلخ از عمق وجودم بیرون کشیده شد. خاطره ای که با مهارت آن را از خ.دم پنهان کرده بودم. آن را می نویسم که […]