پاتوق این روزهای من

این روزها پاتوق من بهارستان و ساختمان ارشاد است. برای مجوز چاپ کتاب و پیدا کردن چاپخانه دست کم هفته ای یک بار شال و کلاه می کنم. بار اول خیلی برایم سخت بود. از اسم ارشاد هم وهم و هراس داشتم. ولی حالا عین یویو می روم و می آیم. در میدان صنعت ماشین […]
عاشق لوازم تحریر

همیشه عاشق لوازم تحریر بودم و هستم. دفتر نو و صفحات نوشته نشده مرا پر از حس خوب می کند. چشمم از دیدن صفحات نوشته نشده سیر نمی شود. دستم را روی صفحه سفید می کشم و آن را بو می کشم. عاشق اولین باری هستم که قلم روی صفحه سفید می لغزد. مداد، خودکار، […]
کتاب، دوست همیشگی من

عاشق مطالعه هستم. از پنج سالگی کتاب خواندن را شروع کرده ام. تندخوانم. نوشته ها را می بلعم. بعضی از کتابها را ده تا ده تا می خرم تا هدیه بدهم. آن دیوانه ای که در هر مناسبتی کتاب هدیه می کند…بله…من هستم… بعضی کتابها عصاره معرفت هستند. انگار خروارها کتاب و دانش و معرفت […]
ماجراهای گیس گلابتون و خودش و خودش!

آقای شوشو برای شرکت در نمایشگاه دارویی به دوبی رفته است. پسر هم خانه مادربزرگش مهمان است. من هم به خودم دو روز مرخصی توپ دادم. حالی به حولی! حالا حال و حول من چیست؟! هر دو روز تلفن را از پریز کشیدم. موبایل را سایلنت کردم. اینترنت را قطع کردم. روز […]