سفرنامه آنتالیا 1402

اول تا هشتم تیر 1402 تابستان برای من یعنی دریا، استخر، شنا، آفتاب، شن‌های ساحل… تابستان برای من یعنی باغ، گیلاس، آلبالو، زردآلو، حوض آب، آب‌بازی… تابستان برای من یعنی بازی و تفریح و شادی… بچه که بودم همه تابستان، بازی و تفریح و آب‌بازی بود، حالا که بزرگ‌سالم شادی‌های تابستانی‌ام به یک هفته محدود […]

سوتی‌های من

تا یکی دو هفته پیش با قاطعیت می‌گفتم: من هرگز چیزی رو گم نمی‌کنم! متأسفانه ظرف دو سه هفته اخیر این‌ها را گم کرده‌ام: 1-عینک 2-دسته‌کلید خانه 3-پادری جدیدمان من پیرچشمی دارم. از 35 سالگی برای انجام کارهای ظریف عینک می‌زنم. برای جراحی، خواندن، نوشتن، کار با موبایل، کار با کامپیوتر و حتی ظرف شستن […]

دبی – مهر 1402

ده سال از آخرین سفرمان به دبی گذشته بود. برنامه‌ای برای دبی نداشتیم، ولی به‌واسطه یک قرار کاری مجبور شدیم راهی دبی شویم. البته این اجبار خیلی به مذاقمان خوش آمده بود. قند در دلمان آب می‌شد که واااااای! دبی… شهر لاکچری و مدرن… ظرف این ده سال دوری، باید چه پیشرفتی کرده باشد. من […]

آبان 1402

 ضیافت پاییزی– چهارشنبه 17 آبان دوستی دارم که خانه‌اش نزدیک ماست. من و این دوست عزیز از طریق وب‌سایت باهم آشنا شده‌ایم. یکپارچه خانم است. مهربان، باهوش، فهمیده، مطالعه گر. خلاصه گلی از گل‌های بهشت است. به قول سهراب سپهری: دوستی بهتر از آب روان. برای دیدن نمایش پاییز رنگارنگ دماوند، همراه شدیم. ماشین را […]