سال 1402 در یک نگاه

تحویل سال ساعت شش و نیم صبح بود. قرار نداشتیم بیدار شویم، ولی ساعت شش بیدار شدم و دلم نیامد دوباره بخوابم. کنار سفره هفت‌سین نشستم و به برنامه بی‌نمک رادیو گوش دادم تا بالاخره آن لحظات جادویی از راه رسید:   یا مقلب‌القلوب و الابصار… تیک‌تاک! تیک‌تاک! تیک‌تاک! بـــــــــــــــــــــــــوم! آغاز سال 1403 هجری شمسی […]

فروردین ۱۴۰۳

ماشاالله امسال تعطیلات عید سه هفته طول کشید! بااینکه روزها و ساعت‌های کاری من و همسرم ارتباطی به تعطیلات رسمی ندارد، از این‌همه تعطیلات حوصله‌ام سر رفته بود. همه‌جا تعطیل بود و کارها روی‌هم تلنبار شده بود.   از اول شروع می‌کنم: روز اول عید برای عید دیدنی به خانه والدین من رفتیم و سبزی‌پلو […]

دی 1401: سه روز خوش

سرم گیج می‌رود. دست‌هایم به اختیار خودم نیست. به‌زحمت انگشتانم را وادار می‌کنم روی دکمه‌های کیبورد ضربه بزند. بیشتر ضربه‌ها، جای نادرست فرود می‌آیند و کلمات و جملات نامفهومی تایپ می‌شود. تا الان نصف بسته دستمال‌کاغذی را مصرف کرده‌ام. سطل کنار دستم، پر از دستمال‌های کثیف است. دماغم کیپ است و نمی‌توانم از بینی نفس […]

بهمن 1401 در یک نگاه

بهمن 1401 به چند تا از خواسته‌های دلم رسیدم. خواسته‌هایی که مدت‌ها در دل داشتم. بابت آن‌ها، شاکر درگاه خداوندم و ممنونم از همسر عزیزم هستم که همراه و همپای من در مسیر زندگی است. ما آرزوهایمان را بهم پیوند داده‌ایم و با سماجت دنبالشان می‌کنیم.   اولی: قالی‌های خانه را عوض کردم شرح ماجرا: […]