فینال جام جهانی 2022

اعتراف می‌کنم اطلاعات و علاقه من به فوتبال در حد صفر است. نام «مسی» را از برادرزاده‌ام یاد گرفتم. برادرزاده‌ام تی‌شرتی داشت که عکس مسی روی آن نقش شده بود و هر روز هفته، شب و روز همین تی‌شرت را می‌پوشید! به همین دلیل قیافه مسی را هم می‌شناسم، اما هرگز بازی او را ندیده […]

جابه‌جایی داروخانه 1400

بعضی تاریخ‌ها مهم است و زندگی پس‌ازآن تاریخ عوض می‌شود. مثل 6 اسفند 1388 روز عقد من و همسرم یا 22 شهریور 1393 تاریخ کوچ ما به رودهن. به نظر 30-26 مرداد 1400 هم تاریخ مهمی است، زمانی که داروخانه جابه‌جا شد. وقتی آقای شوشو در بومهن داروخانه باز کرد، محل آن داخل کوچه بود […]

سیاه‌چشم – بره‌آهوی غمگین

  در سال‌های دور که در شوشتر زندگی می‌کردیم، روزی بره‌آهویی را برایم هدیه آوردند. شکارچی‌ها مادرش را کشته بودند و بعد دلشان سوخته بود، بره را با خودشان آورده بودند. کدخدای ده آن را به من هدیه داد. بامبی کوچولوی من… از لحظه اول که چشمم به چشمانش افتاد، دلم شکست… چشم‌های درشت و […]

سد لتیان – مهر 1400

من نزدیک به 50 سال است که مرتب از کنار جاجرود می‌گذرم و تابلوی «به‌طرف سد لتیان» را می‌بینم، ولی هرگز سد و دریاچه لتیان را ندیده بودم. این هفته به آقای شوشو پیشنهاد کردم برای گردش به آن اطراف برویم. در وب‌سایت‌های گردشگری ایرانی، سد و دریاچه لتیان به‌عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری اطراف […]