آنتالیا 1400

سال 1399 سال بدی بود، برای همه ما. سالی پر از استرس و اضطراب و شاید هم بیماری. شاید حتی بدتر، شاید مرگ عزیزان… من هم مثل شما در تاروپود سیاه سال 1399 گیر افتادم. مثل مگسی در تارهای چسبنده عنکبوت. بیماری ده‌هفته‌ای و عوارض باقی‌مانده از آن، مزید بر علت بود. می‌دانید که کرونا […]

اگر از حال ما بپرسید…

24 آذر سعی کردم مثل همیشه هفت صبح از جا برخیزم، ولی نتوانستم. به‌قدری خسته بودم که تمام روز خوابیدم. دو روز قبل خیلی کار کرده و خوب نخوابیده بودم. به نظرم عجیب نیامد که بدنم تصمیم گرفته کل روز را بخوابد. روز بعد چنان سردرد و گردن دردی داشتم که سابقه نداشت. تصور کردم […]

این روزهای من- آبان 1399

این روزها مرتب از من می‌خواهید خاطره‌نویسی کنم. والله نمی‌دونم چی بنویسم! اگر خاطرات قبلی مرا خوانده باشید، می‌دانید من درباره مسافرت و طبیعت‌گردی و روزهای خیلی خاص می‌نویسم. اهل روزمرگی نوشتن و نق‌نق کردن و غر زدن نیستم. این روزها من هم مثل همه شما بین خانه و محل کار جابجا می‌شوم. نه مهمانی […]

یلدای 1399

پنجشنبه 27 آذر وقتی شب می‌خواستیم بخوابیم، همسرم پرسید: فردا شب یلدا رو جشن می‌گیریم؟ فردا بگیریم؟ آره دیگه! جمعه دور هم باشیم. یکشنبه وسط هفته سخت میشه. درست میگی! حق با توئه جمعه هفت صبح بیدار شدم و قبل از خوردن صبحانه، آرد و تخم‌مرغ را از یخچال بیرون آوردم تا یک ساعت در […]