جشن تولد 1399

از اول اردیبهشت امسال به فکر کیک تولدم بودم، یعنی دو ماه قبل از روز تولدم. دلم میخواست خودم کیکم را بپزم. کیک سالگرد ازدواجمان را هم خودم پخته بودم: کیک اسفنجی با کرم توتفرنگی. به شیوه Naked Cake آن را تزئین کردم، ولی این بار دلم میخواست خامه کشی کامل انجام دهم. فکر نمیکردم یک […]
قدم زدن در جاده مهآلود و بوییدن عطر کیک میوهای

از اول امسال تابهحال فقط دو خاطره نوشتهام: گیس گلابتون و قرنطینه نشینی جشن تولد 1399 ازبسکه روزها یکنواخت و بی ماجراست. هرچه به خودم زور میآورم مطلبی درباره روزمرگیهایم بنویسم، چیزی به مغزم خطور نمیکند. صبح بیدار میشوم، نرمش میکنم، صبحانه میخورم، به گلدانها آب میدهم، به دفتر میروم. آنجا به رتقوفتق امور میپردازم […]
همه پاییز بدون اینستاگرام

نام کتاب این است: همه تابستان بدون فیس بوک. نام بامزهاش نظرم را جلب میکند. چند صفحهای که بهعنوان نمونه ارائهشده، میخوانم. یک خانم پلیس سیاهپوست و یک جنایت. طنزآمیز است. کتاب الکترونیک را میخرم. ماجرا در شهری کوچک با 150 نفر جمعیت در ناکجاآباد، میان جنگل و کوه و دریاچه رخ میدهد. ماجرا که […]
سالهای دور از درکه

دلم بهانه درکه را میگیرد. سالهاست از آنجا دور شدهام. جایی که همیشه غمها و تنشهای مرا در خود ذوب میکرد. اولین بار چه موقع با درکه آشنا شدم؟ سوم راهنمایی بودم. یک روز تعطیل از طرف مدرسه ما را به درکه بردند. گفتند با خودمان ساندویچ بیاوریم و کفش کتانی بپوشیم. صبح زود از […]