خانه سیمین و جلال

دبیرستانی بودم که با جلال آشنا شدم: زن زیادی و این سه داستان در ذهنم حک شد: بچه مردم – حکایتی بیوه زنی که بچه‌اش را در صحن امامزاده رها می‌کند تا بتواند مجدداً شوهر کند. زن زیادی – حکایت تازه‌عروسی که به خانه برادر پس فرستاده می‌شود. سمنوپزان – حکایت زنی که برای سقط‌جنین […]

خمیر جادویی کوکی

من از اول امسال تصمیم گرفتم کیک پختن را یاد بگیرم. الان تا حد خوبی به این مهارت مسلط شده‌ام. با توجه به این‌که کلاس و کارگاه نرفتم و با استفاده از رسپی های آنلاین و آزمایش و خطا پیش رفتم، از نتیجه راضی هستم. در کنار پختن کیک، ساختن خمیر جادویی برای پختن نان […]

اصفهان – بهمن 1398

  سفر اصفهان در سال 1392 را با سفر امسال مقایسه می‌کنم. شش سال پیش… راهی که من و همسرم همراه یکدیگر طی کرده‌ایم، به‌اندازه شصت سال صمیمیت است.   اجازه بدهید مسافرت بهمن 98 را خیلی سریع تعریف کنم: من، همسرم، پسرم و خواهرم تصمیم گرفتیم به اصفهان برویم. چه کسی پیشنهاد کرد به […]

همه‌چیز درباره کباب‌کوبیده

  هر هفته مادرم جوجه‌کباب، کباب جنچه و کباب‌کوبیده را آماده می‌کند و پدرم  منقل زغالی را بار می‌گذارد و کباب‌های عالی تحویل ما می‌دهد. من بلد نیستم منقل زغالی را روشن کنم و به‌اشتباه تصور می‌کردم همه آقایان این مهارت را به‌خوبی می‌دانند. پس از ازدواج، یک روز پیشنهاد کردم به پیک‌نیک برویم و […]