تقلا برای نوشتن

نشستم و دارم تلاش میکنم خاطرهای بنویسم، ولی ذهنم مثل صفحهای سفید، خالی است. هیچ خاطره قابلتعریفی ندارم. کلهام مثل زنبور وزوز میکند و مثل موتورگازی پتپت، ولی کار چندانی ازش برنمیآید. در دفترم و پشت میز کارم نشستهام. لپتاپ روشن است و من به صفحه سفید ورد زل زدهام. یکچیزی یادم بیاید! یکچیزی یادم بیاید… […]
نوشهر 1398

20-18 اردیبهشت 1398- نوشهر برای مسافرت پرپر میزدم که دوستی ما را به ویلای شمال خود دعوت کرد. آقای شوشو روزه میگیرد. سالهای قبل در پاسخ این دعوت فوری میگفتم: «ممنونم! همسرم روزهدار است.» این بار بدون لحظهای مکث دعوت را قبول کردم و سپس به آقای شوشو گفتم. در میان تعجب فراوان، او هم […]
معجزه جوش شیرین

نام یکی از کتابهای قشنگ فردریک بکمن این است: بریت ماری اینجا بود! کتاب بریت ماری اینجا بود! داستان زنی 63 ساله است که همسرش او را به خاطر زنی جوانتر ترک کرده است. بریت ماری فرزندی ندارد. او دو فرزند شوهرش را بزرگ کرده و الان بدون شوهر و بچه در خانه تنها مانده […]
تولد گیس گلابتون – 1398

جشن تولد گیس گلابتون – خرداد 1398 از وقتی ازدواج کردم جشن تولد نداشتم. خودم میگفتم نمیخوام. مهمانی نمیخوام. رستوران نمیخوام. به همین دلیل پدر و پسر یک کیک تولد برایم میگرفتند و به همراه هدیهها تحویلم میدادند. حتی حوصله نمیکردم لباس خانهام را عوض کنم. عکسهایی با لباس خانه و موی شانه نزده در […]