دی و بهمن 1397

خاطرهنویسیهایم کم شده است. زیاد مینویسم، ولی فرصت خاطرهنویسی نیست. زمان میدود و من هنهن کنان به دنبال آن. چشم بهم میگذارم و میبینم وااااای! دو ماه از نوشتن آخرین خاطره گذشته است. خاطره نوشتن را دوست دارم. از دوازده سالگی دفترچه خاطرات داشتم. هرچند چند بار خاطراتم دست آدمهای نااهل افتاد و سالها […]
باغ کتاب تهران

یادم نیست چه وقت فهمیدم باغ کتاب تهران افتتاح شده و چطور از این موضوع با خبر شدم. به احتمال زیاد به هنگام گذر از بزرگراه همت، تابلوی آن را دیدهام. من یک کرم کتاب هستم و دیدن نام کتاب، آب از لب و لوچه ام راه میاندازد. برای من کتاب، مثل کیک شکلاتی برای آدم […]
سال 1397 در یک نگاه

من در پایان هر سال گزارشی از سالی که گذشت مینویسم. در ابتدای نوشتار سالی که گذشت: 1396 نوشتهام: سالی که گذشت برای کشور ما سال دشواری بود. ابداً خبر نداشتم سال 1397 سیاهتر و تاریکتر خواهد شد بهنحویکه همه ما خواهیم گفت: صد رحمت به پارسال! فشارهای اقتصادی 1397، جیغ همه را درآورده […]
تعطیلات نوروز 1398 چگونه گذشت؟

سالی که نکوست از بهارش پیداست… امیدوارم این ضربالمثل درباره امسال کاربرد نداشته باشد، وگرنه که حال زاری خواهیم داشت… بهار امسال آغاز شد با آمار تکاندهنده مرگ بر اثر تصادفات جادهای در روز اول فروردین. هنوز از هول و ولای خبر اول درنیامده بودیم که سیل به اکثر استانهای ایران یورش برد. همه داغدار […]