شکوفه میرقصد از…

من عاشق طبیعت هستم. هر بهار وقتی درختان غرق شکوفه میشوند، من از ذوق و شوق بالا و پایین میپرم. دیدن شکوفههای زیبا و برگهای تازه جوانه زده، هرگز برایم تکراری و کهنه نشده است. چرا تکراری شود؟ من فقط 50 بار چنین نمایش شکوهمندی را دیدهام. درختان خشکیده، یکمرتبه پر از شکوفه و جوانههای […]
از خاک برآمدیم و …

زنعمو ده پانزده سال پیش زمین خورد و لگن خاصرهاش شکست. جراحی کرد، ولی نتیجه جراحی خوب از آب درنیامد. زندگی او بهکلی تغییر کرد. آن زن پرشور و پرهیجان که همیشه میخندید و دور و برش پر از مهمان بود، به آدمی گوشهگیر و منزوی تبدیل شد. حوصله مهمانی رفتن و مهمان آمدن را […]
قرارمون یادت نره!

چهارشنبه 19 اردیبهشت یک پیامک به دستم رسید: «همسرعزیزم با موافقت شما، فردا از ساعت یک بعدازظهر تا شب را عاشقانه با هم سپری میکنیم.» وااااااای! چقدر ذوق کردم! روزهای پنجشنبه برای من روز خلاقیت است. روزهای پنجشنبه برای فکر کردن وقت میگذارم، مقالههای جدید مینویسم، محصولات آموزشی جدید را طراحی میکنم، به […]
ترسیده بودم… حسابی!

سال گذشته تیرماه، در مدت یک ماه کتاب «زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست…» را نوشتم. شما دوستان باسلیقه کمک کردید نام زیبایی برای آن بیابم. در طول یک سال پنج بار آن را ویرایش کردم. کتاب توسط سه نفر بازخوانی شد. به توصیه آن سه نفر بخشهایی از کتاب را حذف کردم. […]