آتنا می‌تازد!

  جمعه یازدهم خرداد 1397 شش صبح بیدار شدم. ماهی یخ زده را از فریزر درآوردم و بیرون گذاشتم تا یخ آن آب شود. دوباره به زیر پتوی گرم و نرم برگشتم. تا هشت صبح این دنده و آن دنده شدم. دیر خوابیده بودم و خسته بودم، ولی خوابم نمی‌برد. بالاخره ساعت هشت از تقلای […]

ساری بهمن 1396

با هول و هراس بیدار شدم. نفسم به شماره افتاده بود و قلبم تندتند می‌زد. ساختمان تکان خورده بود، اتاق تکان خورده بود، تختخواب بشدت تکان خورده بود، جوری که به بالا پرتاب شده بودم. آیا زمین لرزه آمده است؟ درست قبل از خوابیدن، آقای شوشو گفت: «در ژاپن زلزله هشت ریشتری آمده و هیچ […]

وعده‌ای دارم با روز موعودت، بیا

 با این زمستان اطواری که یک روز هوا مثل تابستان گرم است و روز دیگر، لطافت بهاری دارد، عادت کرده‌ام هر روز به امید برف و سرما، google weather را زیر و رو کنم. آنقدر به آب و هوا اهمیت می‌دهم که دارم شبیه انگلیسی‌ها می‌شوم. قبلاً وقت شناسی و دلبستگی ام به ساعت، مرا […]

والنتاین پرتقالی من

من والنتین 1396 (سال 2018) را هرگز فراموش نخواهم کرد. چه والنتینی بود! انگار در چرخ و فلک نشسته‌ام و مدام به بالا و پایین و چپ و راست پرتاب می‌شوم.   ماجرا از روز قبل آغاز شد: بعدازظهر سر راهم از دفتر به خانه، یک سبد پر از خوراکی‌های خوشمزه خریدم: چند بسته شکلات، […]