آخرین اکتشافات من در زمینه پختن کیک

بخش اول را اینجا بخوانید   من بالاخره توانستم در روز هجده خرداد، ساعت سه بعدازظهر، اولین کیک خوشمزه عمرم را بپزم! پس از آن دو بار دیگر هم پختم. الان تقریباً خیالم راحت است که می‌توانم کیک ساده خوبی بپزم.   به کمک شما خانم‌های باسلیقه و پسرعمویم بالاخره توانستم کیک خوبی بپزم. که […]

خوشمزه‌های ایرانی: فرنی و رنگینک

صدای زنگ در به صدا درمی آید. همسایه برایم نذری آورده است. تشکر می‌کنم. آش جو است. تصمیم می‌گیرم برای جبران زحمت او، فرنی بپزم. در همین تریبون اعلام می‌کنم، من برای نذرهای کوچک، صلوات نذر می‌کنم و برای نذرهای بزرگ‌تر، پرداخت پول به منظور درمان کودکان بیمار و نگهداری کودکان بی سرپرست. من هیچوقت […]

نامگذاری رمان به کمک شما

اول ژوئن تصمیم گرفتم ​ظرف 30 روز یک رمان بنویسم. یک رمان پنجاه هزار کلمه‌ای، یعنی 200 صفحه. هیچ ایده‌ای نداشتم که قرار است چه بنویسم. اول یک شخصیت اصلی انتخاب کردم:   یک دختر پزشک عمومی 25 ساله به نام شیدا، شبیه خودم، ولی با تجربه و عقل و صبر الانم!!! وای چی می‌شد […]

ای گنبد گیتی، ای دماوند

آقای شوشو کم کم دارد مرا حسابی سورپریز می‌کند. از دو هفته قبل از من قول گرفت به طبیعت گردی برویم. این یعنی سه تا اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود: برنامه ریزی روز تعطیل از دو هفته قبل برنامه ریزی برای طبیعت گردی و دو کار بالا توسط آقای شوشو انجام شد […]