نامگذاری رمان به کمک شما

اول ژوئن تصمیم گرفتم ظرف 30 روز یک رمان بنویسم. یک رمان پنجاه هزار کلمهای، یعنی 200 صفحه. هیچ ایدهای نداشتم که قرار است چه بنویسم. اول یک شخصیت اصلی انتخاب کردم: یک دختر پزشک عمومی 25 ساله به نام شیدا، شبیه خودم، ولی با تجربه و عقل و صبر الانم!!! وای چی میشد […]
ای گنبد گیتی، ای دماوند

آقای شوشو کم کم دارد مرا حسابی سورپریز میکند. از دو هفته قبل از من قول گرفت به طبیعت گردی برویم. این یعنی سه تا اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود: برنامه ریزی روز تعطیل از دو هفته قبل برنامه ریزی برای طبیعت گردی و دو کار بالا توسط آقای شوشو انجام شد […]
عشق داغ تابستانی

سفر به کوش آداسی در سال 1396 بهترین سفر عمرم بود، رمانتیکترین، آرامترین و شادترین… امیدوارم تک تک شما عزیزان، چنین سفر خوشی را همراه با یار دلنوازتان، تجربه کنید. اگر قبلاً چنین سفر شیرین و عاشقانهای را تجربه کردهاید، آرزو میکنم دوباره، سه باره و صدباره آن را تجربه کنید. من و همسرم […]
مرداد تلوتلو خوردم، شهریور سکندری

چند وقته خاطره وبلاگ ننوشتم؟ از نظر خودم، صد سال! این روزها از بس دارم مینویسم، روزانه نگاری برای وبلاگ از یادم رفته است. الان نیمه شب است. معمولاً من این موقع دارم هفت تا پادشاه را خواب میبینم، ولی امشب خوابم نبرد. این دنده و آن دنده شدم. هی نفس عمیق کشیدم و فوت […]