عشق داغ تابستانی

سفر به کوش آداسی در سال 1396 بهترین سفر عمرم بود، رمانتیکترین، آرامترین و شادترین… امیدوارم تک تک شما عزیزان، چنین سفر خوشی را همراه با یار دلنوازتان، تجربه کنید. اگر قبلاً چنین سفر شیرین و عاشقانهای را تجربه کردهاید، آرزو میکنم دوباره، سه باره و صدباره آن را تجربه کنید. من و همسرم […]
مرداد تلوتلو خوردم، شهریور سکندری

چند وقته خاطره وبلاگ ننوشتم؟ از نظر خودم، صد سال! این روزها از بس دارم مینویسم، روزانه نگاری برای وبلاگ از یادم رفته است. الان نیمه شب است. معمولاً من این موقع دارم هفت تا پادشاه را خواب میبینم، ولی امشب خوابم نبرد. این دنده و آن دنده شدم. هی نفس عمیق کشیدم و فوت […]
آغار مدرسه، فصل شکفتن است…

جمعه 31 شهریور، مادرم تحت عمل جراحی قرار گرفت. پارسال اسفند، مفصل ران سمت چپ را عوض کرد و 31 شهریور امسال، مفصل ران سمت راست را. من از جراح او پرسیدم: جراحی چه موقع انجام خواهد شد؟ او پاسخ داد: هفت هشت صبح می دانم به هزار و یک دلیل، جراح نمیتواند ساعت […]
در کارگاه هدفگذاری 1396 چه گذشت؟

ساعت پنج صبح بیدار شدم. آقای شوشو که از ساعت سه صبح بیدار بود و نماز شب و قرآن میخواند. میز صبحانه را از شب قبل چیده بودم. چای گذاشتم. املت پنیر درست کردم. لباس پوشیدم. آرایش کردم. روز قبل موهایم را پیچیده بودم، سه شوار کشیده بودم، ولی مثل همیشه موهای جلوی سرم، به […]