اعترافات یک کرم کتاب

تمرین عادت ماه تیر، باعث شد زندگیام رنگ و بوی دیگری بگیرد: رنگ بهشت. هرقدر از زیر انجام عادت اردیبهشت در رفتم، این یکی را عالی اجرا کردم. من علاوه بر 14 کتابی که برای نوشتن کتاب بعدیام خواندهام، یازده کتاب داستان هم خواندم. البته من هر روز کتاب میخوانم. بسیاری از ساعت روز، […]
ماجراهای روز تولد من در سال 1395
من در سال کبیسه دنیا آمدهام و امسال دارم چهارمین سال کبیسه عمرم را دارم تجربه میکنم. چه روز تولد خوبی داشتم. خدایا شکرت! اول از لطف فراوان شما عزیزان بگویم: اصلاً این که یادتان هست تولد من چه روزی است، مرا لبریز از حس سپاس میکند. تبریکهای پرمحبت شما در سایت و اینستاگرام […]
روزی که از هواپیما جا ماندم!

زوریخ، چندین سال پیش: تا گیت هواپیما دویدم. گیت بسته بود. نمی داستم باید دو ساعت قبل از پرواز در محل حضور پیدا میکردم. دیر رسیده بودم. از وحشت داشتم میمردم. پول زیادی نداشتم. حالا چه باید میکردم. خوشبختانه مأمور فرودگاه گفت فردا میتوانم همین ساعت دوباره برگردم و بدون پرداخت وجه اضافی سوار […]
در کنگره جراحان چه گذشت؟

پس از گذراندن دوره خداحافظ خشم، با خود پیمانی میبندیم: من پیمان میبندم به مدت 24 ساعت بدون خشم زندگی کنم. هر روز صبح پیمان را به خود یادآوری میکنیم. توجه کنید فقط 24 ساعت بدون خشم، ولی هر روز این پیمان را تجدید میکنیم. من چند وقتی است این پیمان را با خود […]