دوشنبه زیبا

دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر میرسم. هنوز کارمندان نیامدهاند. مطلبی در ذهنم بازی میکند، بالا و پایین میپرد و خودش را به این در و آن در میکوبد که از توی کله من بیرون بیاد و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم […]
کاشان نامه-5

بخش چهارم را اینجا بخوانید روز سوم در کاشان- جمعه 16 بهمن صبحانه خوردیم و به جاده زدیم. آقای شوشو با سرعت 180 کیلومتر رانندگی میکرد. با او کل کل نکردم، در عوض پلیس دو بار او را جریمه کرد. پیش خودمان باشد و به او نگویید، ولی دلم خنک شد! خدا کند […]
جیمبو و آلبالو

از هجده سالگی ماشین زیر پایم بود، ولی اولین ماشینم را در سن چهل و یک سالگی خریدم. ام ویام 110، مشکی، سه سیلندر. اسم آن را جیمبو گذاشتم و جیمبو برای من نماد شروع زندگی جدید شد. با جیمبو به سوی ازدواج، تشکیل خانواده، مطب و کارآفرینی رفتم. جیمبو نماد پوست انداختن من است. […]
من و دنیل استیل و سیدنی شلدون

من عاشق نوشتن هستم و از همه مهمتر عاشق قصه و داستانم. دلم میخواهد داستان بنویسم، ولی نمیدانستم از کجا آغاز کنم. چند نفر از شما دوستان عزیز لطف کردید و چند کتاب معرفی کردید. کتابها را گرفتم. آنها را ورق زدم و کناری گذاشتم. از خودم پرسیدم هروقت میخواهی کار جدیدی انجام بدهی چه […]