در جلسه اول کارگاه مدیریت خشم چه گذشت؟

اولین جلسه کارگاه خداحافظ خشم جمعه سوم اردیبهشت اجرا شد. تا الان فرصت نشد داستان آن را برای تان بگویم. بفرمایید این هم پشت صحنه جلسه اول کارگاه مدیریت خشم: پنجشنبه، میلاد امیرالمؤمنین و روز پدر بود. من کسالت داشتم. پدر و پسر به گردش رفتند. آقای شوشو گفت: “غذا هم درست نکن. خوب […]
ماجراهای من و کارواش

در تهران، فقط یک کارواش در دسترس من بود. از رفتار کارگرانش خوشم نمیآمد و شستن ماشین برایم عذاب آور بود. ولی رودهن و بومهن پر از کارواش است. رفتار کارکنانش هم خوب است. از اینجا بد گفته بودم که خدماتش خوب نیست؟ معذرت میخواهم. خدمات کارواش در بومهن و رودهن، از خدمات کارواش در […]
دوشنبه زیبا

دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر میرسم. هنوز کارمندان نیامدهاند. مطلبی در ذهنم بازی میکند، بالا و پایین میپرد و خودش را به این در و آن در میکوبد که از توی کله من بیرون بیاد و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم […]
کاشان نامه-5

بخش چهارم را اینجا بخوانید روز سوم در کاشان- جمعه 16 بهمن صبحانه خوردیم و به جاده زدیم. آقای شوشو با سرعت 180 کیلومتر رانندگی میکرد. با او کل کل نکردم، در عوض پلیس دو بار او را جریمه کرد. پیش خودمان باشد و به او نگویید، ولی دلم خنک شد! خدا کند […]