جمعه شیرین

بالاخره اولین جمعه دل انگیز امسال ما فرارسید و به پایان آمد: جمعه دوم بهمن ماه   خدا را شکر. چقدر منتظر رسیدن چنین روزی بودم. در چند پست اخیر نوشتم امسال برای خانواده ما سال دشواری بود. نمی‌دانم آیا توانستم منظورم را بخوبی بیان کنم یا خیر. امسال خیلی خیلی خیلی دشوار بود. وقتی […]

گزارش بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب-4

بخش اول بخش دوم بخش سوم زمان به سرعت می‌گذرد. چه موقع ساعت هفت بعدازظهر شد؟ دلم نمی‌خواهد آن محیط پرنشاط فرهنگی را ترک کنم. ولی راهم طولانی است. دم رفتن، آقای علیپور عزیز، صاحب انتشارات نسل نواندیش، پیشنهاد شگفت انگیزی کرد: برگزاری سمینارهایی با چند مدرس! فکرش را بکنید: یک روز جمعه، از صبح […]

کاشان نامه-1

میزان غلظت سفر خونم بشدت پایین افتاده و سفرلازم شده بودم. بهترین خاطرات دوران کودکی من در جاده‌های ایران رقم خورده است. وقتی در جاده هستم آدم بزرگ درونم اجازه دارد استراحت کند. آدم بزرگی که همیشه در حال رتق و فتق امور است، از دیگران مراقبت می‌کند، برنامه می‌نویسد، جدول می‌کشد و مدام ساعت […]

کاشان نامه-2

بخش اول را اینجا بخوانید   چهارشنبه 14 بهمن 1394- روز اول سفر قرار بود ساعت پنج صبح بیدار شویم. آقای شوشو بقدری برای سفر ذوق زده بود  که از ساعت سه صبح بیدار بود و در خانه راه می‌رفت. من گوش‌هایم را پر از پنبه کردم و چشم بندی به چشم گذاشتم و مثل […]