مهر ۱۴۰۴

مهر ۱۴۰۴ سهشنبه – اول مهر در آخرین روز شهریور، سر معامله آپارتمان بودم که آقای شوشو خبر داد، پسرمان مسموم شده. من باعجله جلسه را ترک کردم. مادرم را به خانهمان رساندم، همسرم را سوار ماشین کردم و بهطرف خانه پسرم گازیدم. خانه او یک خیابان با ما فاصله دارد. آپارتمانش طبقه چهارم است […]
آبان ۱۴۰۳

سهشنبه اول آبان بازهم ختم… این بار یک دوست خانوادگی که بر اثر سرطان پستان فوت کرده است. نیکو … چقدر دوستش داشتم. یک زن مهربان و قوی… خدا سومین ختم را به خیر کند… سرطان پستان که همه بدنش رو گرفته بود. صبح که از خواب بیدار شدم گردن و تمام تخته پشتم […]
پسرعمو اشکان پر کشید…

بیمعرفت… چرا اینقدر زود رفتی؟… اشکان، پسرعموی عزیز که پنج سال جوانتر از من است. بهتر است بنویسم: پنج سال جوانتر از من بود… ۲۷ آبان ۱۴۰۳ ناغافل فوت کرد… ۶-۹ ساله که بودم در خوزستان زندگی میکردیم. از تابستانهای جهنمی خوزستان که خبر دارید. مدرسهها اواسط یا اواخر اردیبهشت تعطیل میشد. ما […]
ماجراهای گیس گلاب و ایدز

اول دسامبر روز جهانی ایدز است. قرار است این روز صرف آگاهی بخشی درباره این بیماری و رفع تبعیض علیه مبتلایان به ایدز شود. اول دسامبر ۲۰۲۴ مطابق با ۱۱ آذر ۱۴۰۳ استوری های مربوط به ایدز را آپلود کردم و به تجاربم در این زمینه فکر کردم. موقع گذراندن دوران طرح در […]