گزارش جلسه هماهنگی کارگاه چتری در برابر باران انتقاد

چهارشنبه، همسرم گفت روز جمعه جلسه مهمی در تهران دارد. قرار بود من و مربی‌های کارگاه انتقادپذیری، روز پنجشنبه جلسه هماهنگی داشته باشیم. من هیچوقت جلسات کاری‌ام را روز جمعه برگزار نمی‌کنم، چون از نظر من، جمعه، روز خانواده است. وقتی دیدم این جلسه مهم و اضطراری برای همسرم پیش آمده است، فکر کردم چطور […]

شرح جشن تولد امسال من-1

شرح روز تولد امسال من: تصمیم گرفته‌ام دیگر سالهای عمرم را نشمرم. نه این که از پیری یا مرگ وحشت داشته باشم، بلکه برای این مهم نیست چند ساله هستم. من در قلبم هنوز یک دختربچه پنج ساله و یا یک جوان هجده ساله هستم. جسمی که در آینه می‌بینم فقط نقابی است روی روح […]

شرح جشن تولد امسال من-2

بخش اول را می توانید اینجا بخوانید ساعت یازده نیم شده بود و بالاخره مغازه‌های میلاد نور لطف کرده و باز شده بودند. ولی آن مغازه لباس خانه… دیگر به سراغشان نخواهم رفت. سه تا خانم نشسته‌اند تلویزیون نگاه می‌کنند، دهانشان پر از شیرمال است و زورشان می‌آید حرف بزنند. یک بلوز خریدم، ولی اشتباهی […]

کشف جدید من: کتابخانه رودهن عجب جای توپیه!

من دوست دارم یک روز وسط هفته تعطیل باشم. ولی از وقتی به اینجا آمدم یعنی نه ماه اخیر عملا چنین امکانی برایم مهیا نبوده است. بویژه بعد از عید، با تغییراتی که در ساعت کار سایت و منشی پیش آمد، بکلی از چنین موهبتی محروم شده بودم.   من به طور متوسط روزی 14 […]